🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🌙💌
🧸 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🌙💌
ماه آروم به جیمین نگاه کرد و لبخند زد.
+ میدونی کوچولوی من؟ امروز یه روز خاصه... روزی که دنیا تصمیم گرفت با اومدن تو، کمی قشنگتر بشه. 🎂🩵
جیمین به شمعهای صورتی کیکش نگاه کرد و چشمهاش رو بست تا آرزو کنه. شاید نمیدونست، اما سالها بود که لبخندش خودش یه آرزو برای خیلیها بود؛ آرزوی دیدن خوشحالیش، شنیدن خندههاش و تماشای بزرگ شدن پسری که حالا با قلب مهربونش، توی دلهای زیادی خونه ساخته بود.
و ماه، اون شب آرزو کرد جیمین همیشه همونقدر که به دنیای بقیه نور میبخشه، خودش هم غرق نور و خوشبختی باشه. 🌙
جیمین آروم پرسید:
- یعنی تولدمه؟
ماه سر تکون داد.
+ آره، کوچولوی من. ولی امشب یه سؤال ازت دارم...
- چه سؤالی؟
ماه نورش رو روی صورت جیمین انداخت و پرسید:
«اگه میتونستی فقط یه آرزو برای خودت بکنی، چی میخواستی؟» 🌙✨️
جیمین یه کم فکر کرد.
میتونست یه خونهی پر از شکلات بخواد. یا یه باغ پر از گلهای رنگارنگ. یا حتی اینکه هیچوقت غمگین نشه...
*🌙 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🎂
جیمین با تعجب نشست و گفت:
ـ مگه ماهها هم حرف میزنن؟! 😭🌙
ماه یه سبد کوچولو از پشت پنجره آورد تو.
توی سبد، یه کیک خامهای بود با هفت تا شمع صورتی و یه روبان آبی آسمونی. 🩵
جیمین خندید و گفت:
ـ این دیگه چیه؟
ماه جواب داد:
ـ فردا روزیه که دنیا تصمیم گرفت یه کم قشنگتر بشه. چون تو قراره بهش سلام کنی. 💗
تولدت مبارک، پسر ماه؛ امیدوارم تمام آرزوهای قشنگت، یه روز زیر همین آسمون به حقیقت تبدیل بشن. 🐥
ماه آروم به جیمین نگاه کرد و لبخند زد.
+ میدونی کوچولوی من؟ امروز یه روز خاصه... روزی که دنیا تصمیم گرفت با اومدن تو، کمی قشنگتر بشه. 🎂🩵
جیمین به شمعهای صورتی کیکش نگاه کرد و چشمهاش رو بست تا آرزو کنه. شاید نمیدونست، اما سالها بود که لبخندش خودش یه آرزو برای خیلیها بود؛ آرزوی دیدن خوشحالیش، شنیدن خندههاش و تماشای بزرگ شدن پسری که حالا با قلب مهربونش، توی دلهای زیادی خونه ساخته بود.
و ماه، اون شب آرزو کرد جیمین همیشه همونقدر که به دنیای بقیه نور میبخشه، خودش هم غرق نور و خوشبختی باشه. 🌙
جیمین آروم پرسید:
- یعنی تولدمه؟
ماه سر تکون داد.
+ آره، کوچولوی من. ولی امشب یه سؤال ازت دارم...
- چه سؤالی؟
ماه نورش رو روی صورت جیمین انداخت و پرسید:
«اگه میتونستی فقط یه آرزو برای خودت بکنی، چی میخواستی؟» 🌙✨️
جیمین یه کم فکر کرد.
میتونست یه خونهی پر از شکلات بخواد. یا یه باغ پر از گلهای رنگارنگ. یا حتی اینکه هیچوقت غمگین نشه...
*🌙 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🎂
جیمین با تعجب نشست و گفت:
ـ مگه ماهها هم حرف میزنن؟! 😭🌙
ماه یه سبد کوچولو از پشت پنجره آورد تو.
توی سبد، یه کیک خامهای بود با هفت تا شمع صورتی و یه روبان آبی آسمونی. 🩵
جیمین خندید و گفت:
ـ این دیگه چیه؟
ماه جواب داد:
ـ فردا روزیه که دنیا تصمیم گرفت یه کم قشنگتر بشه. چون تو قراره بهش سلام کنی. 💗
تولدت مبارک، پسر ماه؛ امیدوارم تمام آرزوهای قشنگت، یه روز زیر همین آسمون به حقیقت تبدیل بشن. 🐥
- ۹۵۳
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط