{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#niall

#niall
سکسکه ام گرفت...
گفتم:مرا بترسان!
دستانم را رها کرد...
نفسم بند آمد :/
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقتا مجبوری رها کنیرها کنی تمام هستی توبگذری از کسی که ...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداختنیمه شب خواب دید که بیگناه ا...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

قسمت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط