سلام

بچه ها من میخواستم یک چیزی رو بهتون بگم که احتمالا عصبانیتون کنه
تا الان میترسیدم بهتون بگم چون خجالت میکشیدم و میترسیدم باور نکنید
این پیج👇
https://wisgoon.com/989960_9596
پیج قبلی من هستش
من باید همون اولی که به ویسگون برگشتم بهتون میگفتم ولی وقتی کامنت های آخرین پستم رو میدیم میترسیدم و خجالت میکشیدم بگم چون خیلی نگرانشان کرده بودم
من تو شرایط روحی خوبی نبودم برای همین از ویسگون رفتم و به یک علتی کلا بر نگشتم
ولی بعد تصمیم گرفتم برگردم و سناریو ی رینا رو ادامه بدم ولی بعد فهمیدم پیجم مسدود شده و نمیتونم برگردم
برای همین با یک پیج جدید اومدم
اول میخواستم از اول شروع کنم ولی نمیتونم آخه تمام ایده های من به سناریویی که از رینا می‌نوشتم یعنی همون زندگی شیرین وصله برای همین سناریو های جدیدم اونطوری که میخوام خوب در نمیاد
الان داشتم دوباره کامنت های آخرین پستم رو نگاه میکردم و میدیدم که چقدر نگرانتون کردم هرچند من دلیلی نیستم که شما بخواید نگرانم بشید
ولی تصمیم گرفتم حقیقت رو بگم با اینکه الان ساعت دوازده شبه
باز هم ببخشید
دیدگاه ها (۸۳)

درود دردونه هام؛من اینجام که یک موضوع مهمی رو بهتون بگم،من ت...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 11جین رینا رو به خونه خودش برد و وقتی وارد شد...

دوستان حتما همتون میپرسید چی شده که اینجور پست ها رو میزام خ...

برگشتممم... سلام به پرنسس های مننن،تصمیم گرفتم که دوباره برگ...

دلامم دلامم خرسای عسلی مننن🍯🐻 راستش یه تصمیم گرفتم ، اینو و...

🍷 شراب قرمزقسمت اول: قراردادرینا با عصبانیت وارد سالن شد.«با...

برم بخوابم دیگه فکر کنم اندازه تمام این چند روز که پست گذاشت...

برده عمارت جئون

Forbidden love①④رینا: دختر نمی‌خوای حرف بزنی؟ سه‌روزه نشسته‌...

free from the court (p12)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط