{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشته بود اگر دوستش دارید وجود ثابت کردنش را هم داشته باش

نوشته بود اگر دوستش دارید وجود ثابت کردنش را هم داشته باشید!
جانِ دلم، ما ثابت کردیم
عشق را به پایش ریختیم
هی بیشتر خود را به او نزدیک کردیم
نازش را به جان خریدیم
اما چه شد در انتها؟! دلزده شد
بیشتر از ما فاصله گرفت
دور و دور تر شد
دوست داشتن های ما شد حساسیت های بی جا!
شد حساسیت بیخود
به بی محلی های دیگری علاقه مند شد!
کم نگذاشته بودیم الحق و والانصاف
اما گویی عشق را بیش از حد اسراف کردن دوری می آورد
شاید ضرب المثل دوری و دوستی به جا باشد واقعا!
و "شبی آمد که دیدیم رفت"... بعد از این ماجرا عشق را گذاشتیم در کوزه و آبش را خوردیم
شعله احساسات را خاموش کردیم و گذاشتیم دیگ احساسمان سرد شود
راستش "از آن شب به بعد من دیگر صبحی ندیدم"
آن به بعد
تمام روز های من در همان شب لعنتی حبس ماند... همین!
دیدگاه ها (۱)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پروانه جان

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

Part "68"☆ویو راوی☆عقربه‌های ساعت روی دیوار عمارت از نیمه‌شب...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

دلبر رئیس

🖤 مافیای من — قسمت ۲۳وقتی احساسات خطرناک می‌شوندصبح روز بعد،...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط