#خوشی...

#خوشی...
چه روزهای خوشی بود و روزگار خوشی
خوشی درون دلم بود و من کنار خوشی
خوشا به یاد تو بودن به گاه تنهائی
که فصل غصه آمد و پائیز شد بهار خوشی
تو را ز دست دادم و هرگز گمان نمی کردم
که لحظه ای نبود بیش اعتبار خوشی
دل شکسته و موی سپید و چهره ی زرد
کتیبه ایست مانده به یاد و به یادگار خوشی
نهال عمر من از خاک غصه می سوزد
کجاست جوی امید ز چشمه سار خوشی
حضور پاک توام جلوه گاه تمکین است
من از سلاله ی دردم تو از تبار خوشی
گیاه مهر تو صد ریشه در دلم دارد
درخت عشق تویی پر ز برگ و بار خوشی...

#ابراهیم_منصفی #رامی_جنوب
دیدگاه ها (۶)

یاد آن کوچه ی پر خاطره …یاد جوی آب ، بید مجنون و نگاه دزدکی ...

#درد آخرین...با خنجری از کینه ی تنهائیکبوتر سپید عشق راپشت پ...

#مناجات برای کبوتر سیاه...دیروز من کجاست؟خرابه ی شیون های عا...

نگاه من به نگاه ضریح تا افتادچه اتفاق عجیبی میان ما افتادچکی...

بابک درویش پور

#روضه_شب_شهادت#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها⚫️ سلام به همه ی عزا...

سالروز شهادت باقرالعلوم (ع)تنهاترین غریب دیار مدینه بوداو مر...

عکس

کبری اسدی نیازی

توران صمدانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط