آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد

آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد
باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد
دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد
هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست
دیدگاه ها (۱)

#حضرت_زهرا #مرثیه_حضرت_زهرا 😭فاطـمیه آمـــد و دلهـــا چو در ...

صبح ازل، الله اکبر یادمان داداسلام را آن روز حیدر یادمان داد...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

آرون هم لبخند زد، اما خیلی زود جدی شد.«من برادرتم، نایک. حق ...

### پارت ششم: «عطرِ خطر در راهروهای تاریک»نورِ کم‌فروغِ ماه ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

پرنسس ناخواسته

آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود...

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط