### پارت ششم: «عطرِ خطر در راهروهای تاریک»

### پارت ششم: «عطرِ خطر در راهروهای تاریک»

نورِ کم‌فروغِ ماه از پنجره‌های قوسی‌شکلِ عمارت روی سنگ‌های مرمرینِ راهرو می‌افتاد. سکوتِ سنگینِ خانه با صدای قدم‌های آهسته‌ی تهیونگ شکسته می‌شد. تینا پشت سرش راه می‌رفت؛ چشمانِ درشت و آبی‌اش هر گوشه از آن عمارتِ عجیب و تاریک را از نظر می‌گذراند. تجربی خوانده بود و عاشقِ کشفِ ساختارهای پیچیده بود، اما این‌بار با پیچیده‌ترین و خطرناک‌ترین موجودِ کره‌جنوبی طرف بود؛ مردی که هم‌زمان روی صحنه‌ی کنسرت برایش جیغ می‌کشیدند و توی سایه‌ها از او حساب می‌بردند.

تهیونگ جلوی یک درِ چوبیِ بزرگ و سنگین ایستاد، کلیدِ نقره‌ای را چرخاند و در را باز کرد. اتاقِ مجلل، با پرده‌های مخملِ سیاه و دکوراسیونی سرد آماده شده بود. بدون اینکه برگردد، با صدای بم و بی‌حسش گفت:
- «اتاقِ تو اینجاست. درِ روبه‌رویی اتاقِ منه. شب‌ها در رو قفل نکن... چون عادت ندارم برای دیدنِ مهره‌ام پشتِ در بمونم.»

تینا با خنده‌ای کوتاه و شیطنت‌آمیز، لبه‌ی پالتویش را تکان داد و قدم به داخلِ اتاق گذاشت. از روی لبه‌ی تخت نگاهی به تهیونگ انداخت و با لحنی لوند و گستاخ گفت:
- «نگران نباش، آقای کیم! من معمولاً فرار نمی‌کنم، مگر اینکه خودم بخوام بازی رو به هم بزنم. فقط... مطمئنی دلت می‌خواد همه‌اش پیشِ چشمِ من باشی؟ شاید یه روز جرات کنم این یخِ روی نگاهت رو آب کنم!»

تهیونگ برای اولین بار سر جایش خشکش زد. حسِ بویاییِ ماورایی‌اش موجی از طراوت، چالش و یک گرمای ناشناخته را از وجودِ تینا دریافت کرد—چیزی که هیچ‌کدام از آدم‌های اطرافش در تمامِ این سال‌ها نداشتند. بویِ گناه و هیجان. تهیونگ با چشمانِ رنگی و کشیده‌اش خیره شد به او، قدمی به داخلِ اتاق گذاشت و دستِ سردش را بالا آورد. انگشتان کشیده‌اش برای یک لحظه مچِ دستِ تینا را لمس کرد؛ تماسی سرد مثل یخ، اما پر از برقِ استاتیک.

با صدایی که از تهِ چاه بلند می‌شد، خیلی آرام و نزدیک زمزمه کرد:
- «بازی با آتش سوختن داره، دخترِ قمارباز... و تو داری خیلی خطرناک بازی می‌کنی.»

قبل از اینکه تینا فرصت کند جواب دهد، تهیونگ با چرخشی سریع از اتاق خارج شد و در با صدای محکمی بسته شد. تینا نفسِ عمیقی کشید؛ قلبش به تپش افتاده بود، نه از ترس، بلکه از این‌که فهمیده بود این بازی تازه شروع شده است.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

پارت ۳

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟺 | یک قدم نزدیک‌ترروز بعد، ساعت چهار عصر.ا/ت جلو...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۹چراغ‌ها ناگهان روشن شدند.اتاق ک...

Part "70"☆ویو راوی☆هوای سرد بیرون انبار با گرمای نفس‌های هان...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

### پارت اول: «سایه‌های بیدار در مه»مهِ سنگین و غلیظی کوچه‌ه...

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط