{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس آشپزخانه» 😂

نیم ساعت بعد...

جین برای آماده کردن ناهار دوباره وارد آشپزخانه شد.

اما همین که در را باز کرد، ایستاد.

جیا پشت میز ایستاده بود و چند کاسه جلویش گذاشته بود.

تهیونگ هم کنارش ایستاده بود.

جین با تعجب پرسید:

— اینجا چه خبره؟

جیا خیلی جدی گفت:

— جلسه‌ی مهم آشپزی.

جین به کاسه‌ها نگاه کرد.

— جلسه‌ی چی؟

— دارم تصمیم می‌گیرم ناهار چی باشه.

جین خندید.

— مگه من آشپز نیستم؟

جیا سر تکان داد.

— چرا.

— پس چرا تو تصمیم می‌گیری؟

جیا خیلی طبیعی جواب داد:

— چون من قراره بخورمش.

تهیونگ زد زیر خنده.

— منطقش واقعاً عجیبه، ولی نمی‌تونم ردش کنم. 😂

جین دست به کمر زد.

— خب خانم رئیس آشپزخانه، پیشنهادت چیه؟

جیا با جدیت شروع کرد:

— اول مرغ.

— باشه.

— بعد سیب‌زمینی.

— باشه.

— بعد دسر.

جین مکث کرد.

— دسر که غذای اصلی نیست.

جیا اخم کرد.

— برای من هست.

جین خندید.

— خیلی خب، دسر هم باشه.

جیا با رضایت سر تکان داد.

— تصمیم‌گیری تموم شد.

همان لحظه جونگ‌کوک وارد آشپزخانه شد.

نگاهی به جیا انداخت.

— تو اینجا چی کار می‌کنی؟

جیا گفت:

— ناهار سفارش دادم.

جونگ‌کوک به جین نگاه کرد.

— تو آشپزخونه‌ات رو از دست دادی؟

جین خندید.

— ظاهراً.

جیا با افتخار گفت:

— از امروز من رئیس آشپزخونه‌ام.

جونگ‌کوک ابرو بالا انداخت.

— نه.

جیا برگشت سمت جین.

— دیدی؟ مخالفت کرد.

جین شانه بالا انداخت.

— رئیس مافیاست دیگه.

جیا دوباره به جونگ‌کوک نگاه کرد.

— خب پس معاون آشپزخونه می‌شم.

جونگ‌کوک آه کشید.

— نه.

— دستیار؟

— نه.

— مشاور؟

— نه.

جیا کمی فکر کرد.

— مسئول خوردن؟

تهیونگ از خنده خم شد.

جین هم خندید.

جونگ‌کوک چند ثانیه ساکت ماند.

بعد گفت:

— این یکی رو می‌تونی باشی.

جیا لبخند زد.

— بالاخره یه مقام گرفتم! 😂

جونگ‌کوک سرش را تکان داد و از آشپزخانه بیرون رفت.

تهیونگ رو به جیا گفت:

— تبریک می‌گم.

جیا با غرور گفت:

— ممنون. از امروز رسماً مسئول خوردن این خونه‌ام.

جین خندید.

— فقط امیدوارم حقوقت رو با غذای اضافه حساب نکنیم.

جیا فوراً گفت:

— دیر گفتی. قرارداد بسته شد.

و دوباره صدای خنده‌ی همه‌ی خانه را پر کرد. 🖤😂
دیدگاه ها (۰)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۱ | «مسئول خوردن وارد عمل...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۲ | «اولین خرید جیا» 🛍️😂 ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۸ | «یک نقشه‌ی خیلی بد» 😂 ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۸ | «شامِ مخصوص ج...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۷ | «یه درخواست ک...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۵ | «نقشه‌ی جیا»...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۶ | «هدفِ نقشه» ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۵ | «انگار همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط