وفاداری به یک شیطان

نام رمان:وفاداری به یک شیطان

ژانر:علمی تخیلی، ترسناک، راز الود، درام

رده سنی:+۱۵

«قسمت۴»داستان از زبان سونیک بوم:
بعد از سخنرانی شهردار مردم به خونه هاش‍ون رفتن.. منو و استیکس و ناکلز و تیلز دور هم بودیم استیکس گفت:بچه ها حالا باید چیکار کنیم؟
من به ساختمان شهرداری زل زدم،،ویکتور و شهردار منتظرم بودن، رو به بچه ها کردم و گفتم:شما ها برید پیشه امی فکر نکنم بعد این اتفاق حالش زیاد خوب باشه، منو تیلز هم میریم پیش ویکتور و شهردار تا شاید تونستیم به یه جا هایی برسیم.. اینو که گفتم بچه ها رفتن دنبال امی، منو تیلز هم رفتیم پیش ویکتور و شهردار.....
ادامه داستان از زبان استیکس:
شب توی جنگل هوا خیلی سرد بود.. هر بار که باد می وزید شاخه های درخت ها تکون می خوردن و میشد صدای خش خش برگ ها رو حس کرد،، صدای جیرجیرک و جغد از ته جنگل میومد خیلی توی فکر بودم.. نگران امی بودم اول نوبت سونیک بود و حالا امی،، ناکلز داشت از پشت سر منو دنبال می کرد..اه یک لحظه صبر کن،، راه خونه امی اصلا از اینجا نیست لعنتی... از بس توی فکر بودم حواسم نبود که دارم راه رو اشتباه میرم.. هوا داشت خیلی سرد می شد ناکلز با صدایی لرزون گفت:واییی فکر کنم داریم یخ میزنیم داداش،،
من با عصبانیت گفتم:حواسم نبود راه رو اشتباه اومدم
ناکلز گفت:شایدم خونه امی از یه جایی رفته یه جای دیگه
من گفتم:این غیر ممکن ناکلز
ناکلز گفت:خب وقتی بتونه پرواز بکنه که میشه مگه نه؟
با اخم نگاهش کردم و گفتم:وقتی برای هدر دادن نداریم. به در و اطراف نگاهی انداختم یهو متوجه یه چیزی شدم این همون مسیری که مارو به دهکده سمور ها میرسونه با صدای بلند به ناکلز گفتم:
بدو ناکلز باید راه بی افتیم،،، توی اون سرما به سمت دهکده سمور ها راه افتادیم هوا به قدری سرد بود که قفسه سینه هامون داشت می سوخت شش هامون درد گرفته بودن ولی سعی خودمون رو کردیم تا با سرعت به دهکده برسیم.. کم کم نور اتیش دهکده رو میشد دید خوش حال شدیم بدو بدو رفتیم اونجا وقتی به دهکده رسیدیم با چیزی رو به رو شدیم که فکرش رو نمی کردیم...

برای ادامه قسمت۴ رمان لایک و حمایت کنید
دیدگاه ها (۱۰)

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

دردسر های سه روزه ( پارت ۳ )سونیک بعد از چند دقیقه بیدار شد ...

خبر خوش بلاخره یه پارت دادم بالاخره نوشتمممم😂❤️پارت...؟🔥عشق ...

توجه این پارت خلاصه کلی از داستان دلتنگ یک رفیق میباشد چون م...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

رومان قطره قرمز (پارت 4)

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۱:به...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط