دردسر های سه روزه ( پارت ۳ )
دردسر های سه روزه ( پارت ۳ )
سونیک بعد از چند دقیقه بیدار شد و تکان خوردنش باعث شد شدو هم بیدار بشه و بعد با سرعت سونیک رو ترک کرد سونیک هم لبخند کوچکی زد و به سمت کارگاه رفت
تیلز : پس برگشتی .
ناکلز : چی شد؟
سونیک : چالش اول به خوبی به پایان رسید😊
امی : بریم برای چالش دوم؟
تیلز : آره!..... چالش دوم....باید کاری کنی شدو بهت وابسته بشه ولی چون کار سختیه و تو چالش اولت رو خیلی زود انجام دادی تا دوروز وقت داری. دوروزه دیگه سر صبح ما ازت نتیجه رو میخوایم .
سونیک : قبوله پس از الان شروع میکنم.
و با سرعت از کارگاه خارج شد.
ولی سونیک نمی دانست که تیلز بین خار های او ردیاب کار گذاشته است .
تیلز و ناکلز و امی هر جایی که سونیک میرفت با او میرفتند و اورا دنبال میکردند.
سونیک : شدوووو؟ شدوووو؟.....پس کجاست؟
سونیک اینقدر دوید که دیگر خودش هم نفهمید کجاست که یه دفعه شدو رو بین بوته ای بزرگ از خار ها دید.
سونیک : شدوووو!!!
و به سمت شدو دوید.
سونیک : شدو!؟ خوبی؟ لطفا جواب بده شدو!
ولی شدو جوابی نداد.
سونیک شدو رو از بین خار ها درآورد ولی چون راه رو یادش نمی آمد همونجا سعی کرد چیزی پیدا کنه تا زخم های شدو رو باهاش ببنده.
وقتی زخم شدو رو بست آروم شدو رو صدا زد ولی باز هم جوابی نداد.
سونیک داد زد : کمک! کسی صدای منو میشنوه؟ کمک!
هیچ کس غیر از تیلز و امی و ناکلز اونجا نبود ولی اونا هم به کمک سونیک نیومدند چون می خواستند ببینند سونیک چیکار میکنه.
شدو بلاخره چشماش رو باز کرد
سونیک : شدو بلاخره چشماتو باز کردی!
و باز هم داد زد کمک
کسی نیومد.
شدو یه دفعه شروع به لرزیدن کرد.
سونیک : شدو....تو خوبی!؟
دید حالش خیلی بده و داره درد میکشه.
سونیک : کمک ! یکی کمک کنه! خواهش میکنم.
شدو : سونیک......کسی اینجا....نیست.....لطفا داد نزن فقط اذیت میشی.
سونیک : اما اذیت شدن من مهم نیست تو خون ریزی شدیدی داری! حتما یکی میشنوه
شدو : نه....سونیک....نه...کسی صداتو نمیشنوه لطفا داد نزن من....من...
و شدو خون بالا میاره.
سونیک : شدو!
شدو : من خوبم....لطفا داد نزن.....
سونیک : شدو😢
خب امیدوارم خوشتون بیاد تا بعد خداحافظ عشقا💗💗💗💗💗❤
سونیک بعد از چند دقیقه بیدار شد و تکان خوردنش باعث شد شدو هم بیدار بشه و بعد با سرعت سونیک رو ترک کرد سونیک هم لبخند کوچکی زد و به سمت کارگاه رفت
تیلز : پس برگشتی .
ناکلز : چی شد؟
سونیک : چالش اول به خوبی به پایان رسید😊
امی : بریم برای چالش دوم؟
تیلز : آره!..... چالش دوم....باید کاری کنی شدو بهت وابسته بشه ولی چون کار سختیه و تو چالش اولت رو خیلی زود انجام دادی تا دوروز وقت داری. دوروزه دیگه سر صبح ما ازت نتیجه رو میخوایم .
سونیک : قبوله پس از الان شروع میکنم.
و با سرعت از کارگاه خارج شد.
ولی سونیک نمی دانست که تیلز بین خار های او ردیاب کار گذاشته است .
تیلز و ناکلز و امی هر جایی که سونیک میرفت با او میرفتند و اورا دنبال میکردند.
سونیک : شدوووو؟ شدوووو؟.....پس کجاست؟
سونیک اینقدر دوید که دیگر خودش هم نفهمید کجاست که یه دفعه شدو رو بین بوته ای بزرگ از خار ها دید.
سونیک : شدوووو!!!
و به سمت شدو دوید.
سونیک : شدو!؟ خوبی؟ لطفا جواب بده شدو!
ولی شدو جوابی نداد.
سونیک شدو رو از بین خار ها درآورد ولی چون راه رو یادش نمی آمد همونجا سعی کرد چیزی پیدا کنه تا زخم های شدو رو باهاش ببنده.
وقتی زخم شدو رو بست آروم شدو رو صدا زد ولی باز هم جوابی نداد.
سونیک داد زد : کمک! کسی صدای منو میشنوه؟ کمک!
هیچ کس غیر از تیلز و امی و ناکلز اونجا نبود ولی اونا هم به کمک سونیک نیومدند چون می خواستند ببینند سونیک چیکار میکنه.
شدو بلاخره چشماش رو باز کرد
سونیک : شدو بلاخره چشماتو باز کردی!
و باز هم داد زد کمک
کسی نیومد.
شدو یه دفعه شروع به لرزیدن کرد.
سونیک : شدو....تو خوبی!؟
دید حالش خیلی بده و داره درد میکشه.
سونیک : کمک ! یکی کمک کنه! خواهش میکنم.
شدو : سونیک......کسی اینجا....نیست.....لطفا داد نزن فقط اذیت میشی.
سونیک : اما اذیت شدن من مهم نیست تو خون ریزی شدیدی داری! حتما یکی میشنوه
شدو : نه....سونیک....نه...کسی صداتو نمیشنوه لطفا داد نزن من....من...
و شدو خون بالا میاره.
سونیک : شدو!
شدو : من خوبم....لطفا داد نزن.....
سونیک : شدو😢
خب امیدوارم خوشتون بیاد تا بعد خداحافظ عشقا💗💗💗💗💗❤
- ۴۳
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط