همه رفتند فقط من عقب قافله ام
همه رفتند فقط من عقب قافله ام
بـے حواسم ، کسلم ، ساکت و بـے حوصله ام
حاصل عمر مرا در چمدانت بستـے
آه... بدجور، زمین خورده ے این فاصله ام
هیچ کس بعد تو دنیاے مرا درک نکرد
سالها رفته ولـے حل نشده مسئله ام
عشق ، تصمیم گرفته ست که ویران بشوم
چند سالـے ست که روے گسل زلزله ام
چند سالے ست که تو قله نشینـے و هنوز
لنگ لنگان وسط دامنه هایت ، یله ام
قاصدک ها خبر جشن تو را آوردند
کاش مـے شد که به گوشت برسد هلهله ام
تو پس از من همه جا قافله سالار شدے
من ولـے بے تو همیشـه عقب قافله ام ..
بـے حواسم ، کسلم ، ساکت و بـے حوصله ام
حاصل عمر مرا در چمدانت بستـے
آه... بدجور، زمین خورده ے این فاصله ام
هیچ کس بعد تو دنیاے مرا درک نکرد
سالها رفته ولـے حل نشده مسئله ام
عشق ، تصمیم گرفته ست که ویران بشوم
چند سالـے ست که روے گسل زلزله ام
چند سالے ست که تو قله نشینـے و هنوز
لنگ لنگان وسط دامنه هایت ، یله ام
قاصدک ها خبر جشن تو را آوردند
کاش مـے شد که به گوشت برسد هلهله ام
تو پس از من همه جا قافله سالار شدے
من ولـے بے تو همیشـه عقب قافله ام ..
- ۷۲۱
- ۲۱ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط