همه رفتند فقط من عقب قافله ام

همه رفتند ، فقط من عقب قافله ام . . .
بی حواسم ، کسلم ، ساکت و بی حوصله ام

حاصل عمر مرا در چمدانت بستی . . .
آه ، بدجور، زمین خورده ی این فاصله ام

هیچ کس بعد تو دنیای مرا درک نکرد
سالها رفته ولی حل نشده مسئله ام

عشق ، تصمیم گرفته ست که ویران بشوم
چند سالی ست که روی گسل زلزله ام

چند سالی ست که تو قله نشینی و هنوز
لنگ لنگان وسط دامنه هایت ، یله ام

قاصدک ها ، خبر جشن تو را آوردند !
کاش می شد که به گوشت برسد هلهله ام.
دیدگاه ها (۴)

شاید هم کبوتر بودیموقتِ پَر کشیدن‌ها ،اسیر شدیمبی‌بال خندیدی...

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام گل کرد خار خار شب بی قراری ام...

ای قطره های باران با جوی ها بگوییدکان رهرو غم آلود زین رهگذر...

........نارفیق...........این شعرو تقدیم میکنم به تمام کسانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط