یه روز با پسرخالم داشتیم میرفتیم مسافرت بعد پسرخالم رانند
یه روز با پسرخالم داشتیم میرفتیم مسافرت بعد پسرخالم راننده بود. بعد پلیس گرفتمون به پسر خالم گفت نام >عباس. فامیل< عباسی. نام پدر< عباس علی. شهرتون >عباس اباد. کجامیری>؟ بندر عباس. بعد پلیسه گفت ای کلک منو سرکار میذاری >حالا پسر خالم نه به حضرت عباس
- ۲.۱k
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط