{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جدایی

part 6
شوگا:ات..خاب .‌.ما مدتیه که باهم آشنا شدیم..من فکر میکنم ..فکر میکنم که حسم بهت تغییر کرده
ات:ها..یعنی
شوگا:من عاشقت شدم ..
ات چند دقدمی جلو رفت و وایساد
برگشت با سرعت به سمت شوگا رفت و سریع بوسه ای بر روی .ل.ب شوگا گذاشت
ات:منم دوست دارم
ویو شوگا
شوگه شده بودم صورت هردومون سرخ شده بود
ات: بهتره بریم دیگه هوا سرد شده سوز صبح میاد
ات کمی جلو تر راه رفت هنوز شوکه بودم اروم اروم به سمت خونه رفتیم ولی همین که وارد خیابون خودمون شدیم ماشین پلیس و آمبولانس رو جلوی در خونه لئو دیدیم
شوگا: چه خبره اونجا
ات:لئووو
ات سریع رفت سمت در خونه لئومادر پدر لئو گریه میکردن
به داخل آمبولانس نگاه کردم برانکاردی بود که روش فردی دراز کشیده بود که داخل کاوری بود
ات:لئو....
سریع داخل آمبولانس رفتم
مأمور ها سعی کردن جلوم رو بگیرن ولی سریع داخل رفتم
زیپ کاور رو باز کردم
ات:نه نه نه نه لئووووووو
لئو با صورتی خونی توی کاور بود
زیپ رو پایین تر کشیدم لباس هاش تماما خونی بود
از آمبولانس بیرون اومدم
ات:خاله چه بلایی سر لئو اومده سونهو کجاست؟
خاله فقط گریه میکرد شوگا از دور داشت نگاه میکرد
مامور پلیس :لئو و سونهو به قصد فرار زمینی از کشور از خونه فرار کردن سونهو فرار کرد ولی لئو توسط مامور ها تیر خورد
و متاسفانه جونش رو از دست داد
ات:ها
کم کم تمام همسایه ها جمع شدن
(پرش به فردا)
ویو شوگا
ات توی سالن نشسته بود و گریه میکرد حق میدم بهش لئو و سونهو دوست های بچگیش بودن با اینکه اذییتش میکردن ولی خاب به هر حال بخشی از خاطرات بچگیشن
لیوانی یکبار مصرف برداشتم و از بطری اب داخلش ریختم به سمت ات رفتم بغلش نشستم
شوگا:ات ..بیا یکم اب بخور ..زیاد به خودت سخت نگیر من مطمعنم که لئو جاش خوبه و سونهو سالمه..اگه اینجوری کنی نمیتونی ازمون ورود به دانشگاه رو بدی مطمئن باش جای هردوشون خوبه سونهو بزودی پیدا میشه
ات خودشو تو بغلم انداخت
و گریه کرد
ویو ات
حق با شوگا بود ما ازمون مهمی پیش رو داشتیم نباید درس خوندن رو ول میکردم
شب بعد از مراسم
با شوگا و خانوادم به سمت خونه رفتیم شوگا رفت سمت خونه خودش و منم رفتم خونه خودمون
باید سعی میکردم جلوی این غم رو بگیرم و بفهمم چرا لئو و سونهو یهویی رشته شون رو تغییر دادن و بعد از کشور فرار کردن
(پرش به ۷ماه بعد)
ویو شوگا امروز روز خیلی مهمی بود
سریع از جام بلند شدم لباس پوشیدم شاخه گلی که دیروز برای ات گرفته بودم رو برداشتم و به سمت در خونه ات رفتم همون لحظه ات درو باز کرد
ات:هیههههع ترسیدم دیوونه
شوگا:تقدیم به زیبا ترین بانو‌ جهان
ات: وایی شوگاا این خیلی قشنگه
ات شوگا رو بغل کرد شوگا ات رو بلند کرد و چرخوند
ات:بزارم زمیننن🤣
شوگا ات رو روی زمین گذاشت و بعد بوسه ای به پیشونیش زد
شوگا:بهتره بریم ممکنه دیر شه
ات:امروز روز مهمیه
شوگا:قبولی رتبه خوب
ات شوگا هم زمان:تو دانشگاه مرکزی سئول
ویو ات
۷ ماه از رابطه منو شوگا. میگذره ما دوتایی خیلی خوشحال و خوشبختیم امروز روز ازمون بزرگه امیدوارم همینحور که تا الان پیش رفته از این به بعدم خوب پیش بره و من شوگا بتونیم تو یه دانشگاه کنار هم درس بخونیم تو رشته مورد علاقمون
مدیریت بازاریابی
وارد سالن امتحان شدیم و شروع کردیم به امتحان دادن
(پرش به پایان امتحان و غروب )
به جلوی خونه ات رسیدن
ات:عزیزم مامانم دعوتت کرده خونمون بخاطر تموم شدن مدرسمون میایی دیگه؟
شوگا:خاب باید ببینم مامان بابام ...
ات:او درکت میکنم
شوگا: معذرت میخوام
ات:نه ..برو حالا
شوگا اروم اروم دور شد
ات:همیشه بخاطر مامان باباش رابطمون کم رنگ میشه عههه
ات:مامان من اومدم.
مامان ات:خوش اومدی شوگا کو پس
ات:مثل همیشه
مامان ات:او باشه
وارد اتاق شدم و لباسمو عوض کردم
از اتاق بیرون اومدم که پدرم از در وارد شد و یه پاکت پر مدارک دستش بود
بابای ات:خبر خوبببب
مامان ات:اووو چی شده
داداش ات: قرعه‌کشی بانک بردی؟
بابای ات:مسخرههه
ات:اون چیه بابا
بابای ات:بیایین بشینین بگم بهتون


شرط
لایک ۲۵
کامنت۱۰
فالو۳
دیدگاه ها (۹)

مربی موتور سوار

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

P1 .PRISON MAFIA.

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۱✦ات ویوتمام مسیر برگشت از کمپانی فقط به حرف‌های ریچار...

عشق خیانت انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط