{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p8

p8
+آی ج.یهوپ ولم ک.کن من باردارم بهم فشار نیار عااحح
هوپی: *ولش کرد* اخخ ببخشید نبای.. هان؟ گفتی بارداری؟ وووووییییی مبارکههه *ذوق*
_میرا خوبی؟ *نگران*
+اره
کوک: پسرااا دیدین گفتم میرا بارداره گفتین نهه.. مبارکه گییلیلییلی
همه: وایی مبارکه «و از این چرت و پرتا»
شوگا: دختره یا پسر؟
+نمیدونم دقیقا الان داشتیم میرفتیم دکتر برای تایین جنسیت.. وااایییی نامجون دیر شدد
_اره دیره بریمم
شوگا: فقط یه دقیقه وایسا.. عام میشه برگردین سئول؟ پیش ما؟ پیش آرمیا؟
+اگه دیگه اذیتمون نکنین من مشکلی ندارم
_اوهوم منم
جین: قوللل میدیمم دیگه تا اخر عمرمون اذیتتون نکنیم
پسرا: اوهومم
+_قبول
پسرا: *ذوق*
+میشه با ماشین شما بریم دکتر؟ دوتا کوچه بالاتره پیاده دیر میشه
جین: اره چرا که نه بریم
"تو ماشین"
+نامجونی
_جانم؟
+من دوباره دلم بستنی موخواد *کیوت*
_من دیروز دو کیلو بستنی خریدم همرو خوردی؟؟
+اره
_وای دختر تو اخر ورشکستم میکنی.. تازه دکتر گفته تا دوساعت قبل سونوگرافی چیزی نخوری
+خب من الان بستنی میخوامم... تازه همش تقصیر این کوشولو تو دلمه *عصبانی و کیوت*
_خب من چیکار میتونم برات بکنم؟
+بستنی بخرررر
_خب یارو گفت تا دوساعت قبل سونوگرافی هیچی نخورییی
+نامجونننن الان اعصاب ندارم میزنم لهت میکنم
_اصلا بیا بغلم شاید اروم شی
+ *رفت بغلش* عوووققق نامجوننن چه عطری زدییی *از بغلش در اومد* بو گند میده وای الان بالا میارم
_چی؟ *خودشو بو کرد* این عطرو خودت برام انتخاب کردی..
+دیگه نزننن تو گند میدهه وای حالم بد شد.. اه از بارداری متنفرمم چرا تموم نمیشه *حالت گریه*
جین: یاع یاع یاع یاع *خنده شیشه پاک کنی* خیلی بامزه این *خنده*
+جینن الان حوصله ندارم میزنم به گ.. میدمت
همه به جز میرا: *خنده*
میرا: ددددرررررددددد *داد*
ته: خب حالا چته *خنده*
میرا: هـ.ـورمــ.ــون هام بهم ریختهههه اعصاب ندارم تروخدا با من وَر نرین *بغض*
_خدایا این وضعیت کی تموم میشه
"روز جشن تایین جنسیت توی سئول"
"همه ی اعضا و خانوادشون هستن و پی دی نیم و خواهر ناتنی میرا «میا» که امریکا بود و چندتا ارمی"
+ووواااااییییی نامجونننننن خییلییی ذوق دارمممممم
_ارهه.. دختر دوست داری یا پسر؟ من خودم دختر البته پسر باشه مشکلی نیست به هر حال بچمه
+منم
ویو نامجون: تو کل جشن خیلی بهمون خوش گذشت و رسیدیم به لحظه ی مهم
در جعبه ی سفید رنگ و خوشگل رو برداشتیم و بادکنکای صورتی رنگ نمایان شد
و کل جمعیت دست زدن
+ووووووووییییییییییی
_دخترههههههعلچکنلذدکچحمبعخامرغهنمچکب
منو میرا از خوشحالی همو بغل کردیم
خیلی خوشحالم کنار این دوتا فرشته زندگی میکنم
واقعا عاشقشونم
END🎀
ببخشید خیلی افتضاح شد ، اخرش با موضوع ربط نداشت ولی خب میخواستم تنوع بدم
🦦🦦🦦
دیدگاه ها (۴)

p1ویو ا.ت: درود من ا.تم عضو هشتم بی تی اس. یه مدته با جین رل...

p2همه: خب خب دیدین دنس این اهنگ چقدر سخته و من تو اون دوره ا...

p7_بابام یه خونه داشت از اینجا بهتر...تو اطراف ایلسان همینشک...

p6+داشتم تو باغ قدم میزدم که یهو اعضارو دیدمم داشتن دنبال ما...

کپشن

سه پارتی✨سونوگرافی... صبح...هوای شهر خنک و دلپذیر بود.یک زوج...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

فصل ۲ پارت ۱علامت جیهوپ *علامت سوجین _علامت جونگ کوک × ( شخص...

Iove and the moonPart34 یونا: سلام میرا جان میرا:سلام یونا ...

مافیای من

مافیای من

وقتی مریض بودی ولی …

part:11&: ا/ت، نمی‌خوای بلند بشی؟ همه دارن نگامون می‌کنن. «خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط