BTS, Roman

#قطره_های_خون_گردنم
#Part1_2

نمیدونم، اما بعضی وقتا یک ترس به وجودم میوفتاد 'اگه واقعیت نداشتن چی!؟' نه، اونا قطعا قطعا واقعیت دارن.

..- هی تو، نمیخوای از اینجا پاشی؟

حوصله دعوا نداشتم، از این دختره خیلی بدم میاد.
کتابا رو برداشتم تا برم سر میز دیگه بشینم. اما اون موهای کوتاهم و توی مشتش گرفت.

..- هی، کجا میری! این دفعه چندمه که میبینم روی صندلی ما میشینی؟!

من همیشه روی اون صندلی مینشستم، اما ایندفعه اول که میبینم صندلی رو مال خودش کرده.
مچ دستش و گرفتم و تابش دادم.

من- دفعه آخرت باشه دست های نجست رو به من میزنی.
..- آی آی، ول کن دست مو!

دستش و ول کردم. به سرعت ازش واصله گرفتم و به سمت میز کتابدار رفتم تا کتابا رو به امانت بردارم.
.
از کتبخونه بیرون اومدم و رفتن رستوران تا برای ناهارم یک نودل بگیرم.
همونطور کتابا رو میخوندم و نودل میخوردم.

من- امممم به به! چقدر خوشمزه س!
خب، حالا اینجارم بنویسم.

ساعت تقریبا ۱۷:۰۰ شده بود. فردا روز اول دانشگاس و باید زود تر برم خونه.
نودل و که تموم کردم به سمت خونه راه افتادم.
[یعنی قراره توی این مدرسه دوستی پیدا کنم!؟ یعنی میتونم کسی رو پیدا کنم که به موجودات ماوراع الطبیعی باور داشته باشه!!؟]
..
مامان- سلام یوشی اومدی؟
من- سلام مامان
سنا/خواهر یوشی- باز چه آت آشغالایی برداشتی؟!
من- اینا آت آشغال نیستن، کتابن.
سنا- منظورم کتابهای بدرد نخور. تو چرا این کتابایی که اصلا وجود خارجی رو ندارن و میخونی! بیا روانشناسی بخون. خیلی خوبه، برای آیندت هم بدردت میخوره...
من- مرسی همینا خوبم.
مامان- یوشی ازت خواهش میکنم دنبال یک کار دیگه هم برو، بخدا اینطوری هم به پیشرفت میرسی هم به قوه تخیلت.

دوست داشتم پیشرفت کنم، اما خب چیکار کنم! من از هیچکاری غیر از این لذت نمیبرم!
و خب این حرفا رو هزار بار به خانوادم گفته بودم، ولی اونا اصرار داشتن.
بازم حرفای تکراری و بازم سوالات تکراری.
بدون توجه به اتاقم رفتم.
[اینطوری خیلی بهتره، اعصاب خودتم آروم]
(فردا صبح توی دانشگاه)
کیفم روی دوشم بود و دستم روی بند کیفم. خیلی استرس داشتم که مسال قراره دوستی پیدا کنم یا نه!
[خب، نفس عمیق بکش. حالا برو]
#BTS#ARMY_BTS#BTS_ARMY#ARMY#Jungkook#Teahyung#Namjoon#RM#R_M#J_hope#Jin#Jimin#Suga#Yoongi#AgustD#Nam_jin#Namjin#Teah_kook#Teahkook#Teah_jin#Teahjin#Jin_kook#Jinkook#Nam_kook#Namkook#yooshi#Roman#Roman_ghatre_hay_khone_gardanam
#بی_تی_اس#آرمی_بی_تی_اس#بی_تی_اس_آرمی#آرمی#جونگکوک#جونگ_کوک#تهیونگ#ته_هیونگ#نامجون#آرام#آرم_ام#جیهوپ#جی_هوپ#جین#جیمین#شوگا#یونگی#آگوست_دی#نام_جین#نامجین#ته_کوک#تهکوک#تهجین#ته_جین#جین_کوک#جینکوک#نامکوک#نام_کوک#رمان#یوشی#قطره_های_خون_گردنم#رمان_قطره_های_خون_گردنم
دیدگاه ها (۰)

بچها این دوستم رو میشناسید دیگه؟ توی خیلی از پست ها و استوری...

THE FIRST KISSPART: 1ویو ات: چند روزه به شدت حواس پرت شدم غذ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

کیم نایا

part:8{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

حرفی ندارم

وقتی...(پارت چهارم)

*ترجمه سخنرانی پایانی جونگکوک در دومین کنسرت سائوپائولو:— خب...

سلام خوشگلای من، چطورین؟؟ خوبین؟؟خب، این به احتمال زیاد آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط