وقتی...(پارت چهارم)
متعجب نگاهش کردی
+خب.. چیکار کنم؟
چشمش رو توی حدقه چرخوند
_من دیروز بعد از اینکه برگشتم خودم رو مشغول کردم به تمیز کردن اتاقم.. و اینو بین وسایل هام پیدا کردم..
مکثی کرد..
_متوجه شدم که ممکنه به اتفاق دیروز ربط داشته باشه..
کنجکاو شدی
+چجوری؟ مگه توش چیه؟
کنارت نشست
_هنوز توش رو ندیدم.. ولی متوجه شدم هر وقت بهش دست میزنم دوباره بدنم مثل دیروز میشه..
اخم کردی
+پس چرا الان هیچ اتفاقی نمیوفته؟
فلش رو از توی دستش گذاشت روی میز و بلافاصله برش داشت.. همین که تماس دستش رو با فلش دیدی، متوجه شدی که دستش دوباره همون حالت گلیچ کردن رو به خودش گرفت..
+نمیفهمم.. کامپیوتر داری؟
سرش رو تکون داد..
+خیلی خب.. باید ببینیم داخلش چیه..
باز هم سرش رو تکون داد و هر دوتاتون به سمت اتاقش راه افتادین
وارد اتاق شدید و وقتی که مینهو مشغول راه انداختن کامپیوتر شد هر دوتون ساکت بودین..
کامپیوتر رو روشن کرد و وارد فایل USB شد..
همه پوشه ها رو بررسی کردین و تنها چیزی که دیدین، فیلم ها و عکس های بچگی مینهو بود
_بی فایده ست.. هیچی این تو نیست..
مینهو رو از روی صندلی بلند کردی و خودت روی صندلی روبه روی کامپیوتر نشستی..
دوباره شروع کردی به گشتن.. باز هم فقط عکس ها و فیلم های بچگی مینهو رو دیدی..
ولی وقتی مشغول گشتن بودی، یه پوشه رو پیدا کردی که قبلا ندیده بودی..
+این چیه؟
شونه بالا انداخت
_نمیدونم..
وارد پوشه شدی.. اخم کردی
+" درحال اماده سازی برای انتقال به سطل زباله"؟
_چی؟
ادامه دادی..
+" ۲۵ درصد انجام شده"؟
_چی داره حذف میشه؟
سرت رو تکون دادی.. داخل پوشه همه ی اطلاعات مینهو بودش.. همه چیز.. با جزئیات..
_صب کن ببینم.. غذایی که دیروز خوردم این تو چیکار میکنه؟ من خیلی وقته که داخل این فلش رو نگاه نکردم..
برگشتی سمتش
+این فلش رو از کی گرفتی؟
_یادم نمیاد.. مدت خیلی زیادیه که دارمش.. بهم گفته بودن نباید این فلش رو گم کنم..
رو لبه تختش نشست..
برگشتی سمت کامپیوتر.. زیر لب چیزی که صفحه کامپیوتر نشون میداد رو تکرار کردی..
+"۲۶ درصد انجام شده"..
سرش رو بالا گرفت..
+خب.. چیکار کنم؟
چشمش رو توی حدقه چرخوند
_من دیروز بعد از اینکه برگشتم خودم رو مشغول کردم به تمیز کردن اتاقم.. و اینو بین وسایل هام پیدا کردم..
مکثی کرد..
_متوجه شدم که ممکنه به اتفاق دیروز ربط داشته باشه..
کنجکاو شدی
+چجوری؟ مگه توش چیه؟
کنارت نشست
_هنوز توش رو ندیدم.. ولی متوجه شدم هر وقت بهش دست میزنم دوباره بدنم مثل دیروز میشه..
اخم کردی
+پس چرا الان هیچ اتفاقی نمیوفته؟
فلش رو از توی دستش گذاشت روی میز و بلافاصله برش داشت.. همین که تماس دستش رو با فلش دیدی، متوجه شدی که دستش دوباره همون حالت گلیچ کردن رو به خودش گرفت..
+نمیفهمم.. کامپیوتر داری؟
سرش رو تکون داد..
+خیلی خب.. باید ببینیم داخلش چیه..
باز هم سرش رو تکون داد و هر دوتاتون به سمت اتاقش راه افتادین
وارد اتاق شدید و وقتی که مینهو مشغول راه انداختن کامپیوتر شد هر دوتون ساکت بودین..
کامپیوتر رو روشن کرد و وارد فایل USB شد..
همه پوشه ها رو بررسی کردین و تنها چیزی که دیدین، فیلم ها و عکس های بچگی مینهو بود
_بی فایده ست.. هیچی این تو نیست..
مینهو رو از روی صندلی بلند کردی و خودت روی صندلی روبه روی کامپیوتر نشستی..
دوباره شروع کردی به گشتن.. باز هم فقط عکس ها و فیلم های بچگی مینهو رو دیدی..
ولی وقتی مشغول گشتن بودی، یه پوشه رو پیدا کردی که قبلا ندیده بودی..
+این چیه؟
شونه بالا انداخت
_نمیدونم..
وارد پوشه شدی.. اخم کردی
+" درحال اماده سازی برای انتقال به سطل زباله"؟
_چی؟
ادامه دادی..
+" ۲۵ درصد انجام شده"؟
_چی داره حذف میشه؟
سرت رو تکون دادی.. داخل پوشه همه ی اطلاعات مینهو بودش.. همه چیز.. با جزئیات..
_صب کن ببینم.. غذایی که دیروز خوردم این تو چیکار میکنه؟ من خیلی وقته که داخل این فلش رو نگاه نکردم..
برگشتی سمتش
+این فلش رو از کی گرفتی؟
_یادم نمیاد.. مدت خیلی زیادیه که دارمش.. بهم گفته بودن نباید این فلش رو گم کنم..
رو لبه تختش نشست..
برگشتی سمت کامپیوتر.. زیر لب چیزی که صفحه کامپیوتر نشون میداد رو تکرار کردی..
+"۲۶ درصد انجام شده"..
سرش رو بالا گرفت..
- ۱۵.۹k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط