p21

#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
ته: ات من یک فکری دارم بیا تلافی کنیم
ات: ارهـــ.... ولی چجوری؟
ته: کاری نداره که بیا ببین اول.... (تو گوش ات میگه)
ات: باشه تو بچه هارو صدا کن
ته: بچه هااااااا
تهی و تهیانگ: اومدیمم
بچه ها اومدن پایین و ته گفت
ته: بچه ها یک بیماری اومده به اسم اِفکُروفیدنِس (از خودم درآوردم 🗿😂) و برای پیشگیری باید واکسن بزنین
ات: ته بیا واکسن رو اوردم
تهی: من نمیزنم من تو این دوروز ابکش شدم رسما
تهیانگ: منم تو عمرو دوبار بیشتر مریض نشدم
ات: منظورت دو باری که هرکدوم یکماه مریض بودی دیگه؟
ته: من مال تهی رو میزنم و ات تو مال تهیانگ رو
ات: باش
تهی: بابا توروخدا اروم بزن(سگ ترس)
تهیانگ: من الان غش میکنم
و ته واکسن رو تا پوستش میبره و بعد هم ته و هم ات دیگه نمیتونن خندشون رو کنترل کنن و شروع به خندیدن میکنن
ته: وای دیدی تهیانگ رووو😂😂😂🤣🤣
ات: وای تهی رو قیافشو فقطططط🤣🤣🤣
و این دو انقدر خندیدن که دلدرد شدن
ته واکسن رو تو گلدون خالی کرد
ته: پاشین من اسم بیماری رو از خودم در اوردم اینم اب بود 😂😂😂
تهی: بابااااا😭😭😭
تهیانگ: من زندم خدایا شکرتتت
ات: چیه خب شما ظهر مارو سکته دادین و ما الان شمارو سکته دادیم
تهیانگ: تلافیییی... هعی زندگی
تهی: میشه غذا بخوریم از ترس فشارم افتاده
ات: باشه بیاین بخوریم
و غذاشون رو خوردن و تهی برای امتحان فرداش داشت اماده میشد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

رمان

مربی موتور سوار

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

وقتی هم دانشگاهی بودید و Part:⁴حتی فکرشم بهم حالت تهو دست م...

#ازدواج_اجباری P17فردا صبح ساعت ۹:۱۰ دقیقه م.ت: مطمئنی خوبی ...

•~•~•پیوند اجباری : قسمت دوم•~•~• + جعون ا/ت... که تهیونگ د...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط