پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدن
پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدن
وقتی یهو p4
جیمین : کوک ( با شک )
کوک: چیه؟
جیمین: چرا تو داری اینجوری لبخند میزنی؟ 😂
کوک: مگه لبخند زدن هم جرمه؟
رزی: (با خنده) وای نهههه! فهمیدم چی شده!
ات: رزیییی ساکت شو! 😂
رزی: (با شیطنت) من که هنوز چیزی نگفتم!
ات: ولی قیافهت همهچی رو میگه!
(کوک دستش رو جلوی دهنش گذاشت تا خندهش رو کنترل کنه و همین باعث شد جیمین بیشتر شک کنه)
جیمین: داداش تو توی ماشین چیکار کردی؟!
کوک: (با خونسردی) رانندگی کردم!
جیمین: آره معلومه! رانندگی با رژ لب؟ 😂
(رزی زد زیر خنده و من از خجالت صورتم رو پشت دستم پنهون کردم)
ات: وای خداااا شماها چرا اینقدر فضولین؟!
کوک: (بالاخره خندید و کنارم اومد) باشه بابا تقصیر منه
ات: (با تعجب برگشتم سمتش) کوککک!
کوک: خب چیه؟ حقیقت رو گفتم 😂
رزی: (با خنده) ات جانم بیا بشین تا رژ لبت رو درست کنیم)
ات: آره لطفاً قبل از اینکه اینا کل داستان رو از زیر زبونمون بکشن بیرون!
(کنار رزی نشستم و آینه و رژ لبم رو از کیفم بیرون آوردم)
(هنوز مشغول مرتب کردن رژ لبم بودم که کوک از پشت مبل به سمتم اومد و دستهاش رو آروم دور کمرم حلقه کرد)
ات: (با تعجب برگشتم سمتش) کوک؟ دیگه چیه؟ 😂
کوک: هیچی اومدم ببینم رژ لبت درست شد یا نه
ات: (با خنده) تو یکی دیگه حق نداری به رژ لب من نزدیک بشی!
کوک: چراااا؟!
ات: چون هر وقت نزدیکش میشی خرابش میکنی!
جیمین: (با خنده رو به رزی) عزیزم فکر کنم داداشم باید هزینهی رژ لبهای ات رو بده
رزی: موافقم! از این به بعد هر رژ لبی که ات میخره باید کوک حساب کنه 😂
کوک: (با خونسردی) باشه مشکلی نیست
ات: (با تعجب نگاش کردم) جدی؟!
کوک: آره عشقم هر چند تا بخوای میخرم
ات: (لبخند زدم) خب این شد یه حرف حساب!
کوک: فقط یه شرط داره
ات: (با شک) چه شرطی؟
کوک: هر بار رژ جدید میخری باید بذاری من رنگش رو امتحان کنم 😈
ات: کوکککک! 😂
(رزی و جیمین دوباره زدن زیر خنده و من با دست آروم به بازوی کوک زدم)
ات: تو واقعاً درستبشو نیستی!
کوک: (از پشت بغلم کرد و آروم کنار گوشم زمزمه کرد) ولی هنوز دوستم داری
ات: (لبخند زدم و آروم جواب دادم) متأسفانه آره
کوک: (گونهم رو بوسید) منم خیلی دوستت دارم خانومم ❤️
رزی: اووووه! شما دوتا میشه یه دقیقه عاشقبازی رو تعطیل کنین؟ 😂
جیمین: (دستش رو دور شونههای رزی انداخت) بذار باشن عزیزم ما هم میتونیم تمرین کنیم
رزی: (با لبخند بهش نگاه کرد) تمرین چی؟
جیمین: (دستش رو گرفت و بوسید) اینکه چطور هر روز بیشتر عاشقت بشم
رزی: (خندید و به شونهش تکیه داد) تو که همین الانشم زیادی عاشقمی
جیمین: مگه میشه زیادی عاشق تو بود؟
(رزی با خجالت گونهش رو بوسید و جیمین هم لبخند زد)
ات: وای خداااا! حالا این دوتا هم شروع کردن 😂
کوک: (آروم کنار گوشم گفت) دیدی عشقم؟ ما تنها آدمای عاشق این خونه نیستیم
ات: آره ولی حداقل اونا رژ لبشون رو خراب نمیکنن!
(کوک خندید و دستم رو گرفت)
کوک: باشه خانومم قول میدم دیگه رژ لبت رو خراب نکنم
ات: (با لبخند نگاش کردم) واقعاً؟
کوک: (با پوزخند شیطونی) نه قول نمیدم 😏
ات: کوکککک! 😂❤️
(همه با صدای بلند خندیدیم و از اتاق بازی هم صدای هاجون بلند شد)
هاجون: ماماننن بابااا بیاین مسابقه رو ببینین!
کوک: (دستم رو گرفت و بلند شد) بریم عشقم قبل از اینکه پسرمون بفهمه چرا اینقدر طول کشید بیایم داخل
ات: (با خنده آروم به بازوش زدم) کوککک ساکت شو!
(کوک با لبخند دستم رو گرفت و با هم به سمت اتاق بازی رفتیم در حالی که رزی و جیمین هنوز پشت سرمون میخندیدن)
وقتی یهو p4
جیمین : کوک ( با شک )
کوک: چیه؟
جیمین: چرا تو داری اینجوری لبخند میزنی؟ 😂
کوک: مگه لبخند زدن هم جرمه؟
رزی: (با خنده) وای نهههه! فهمیدم چی شده!
ات: رزیییی ساکت شو! 😂
رزی: (با شیطنت) من که هنوز چیزی نگفتم!
ات: ولی قیافهت همهچی رو میگه!
(کوک دستش رو جلوی دهنش گذاشت تا خندهش رو کنترل کنه و همین باعث شد جیمین بیشتر شک کنه)
جیمین: داداش تو توی ماشین چیکار کردی؟!
کوک: (با خونسردی) رانندگی کردم!
جیمین: آره معلومه! رانندگی با رژ لب؟ 😂
(رزی زد زیر خنده و من از خجالت صورتم رو پشت دستم پنهون کردم)
ات: وای خداااا شماها چرا اینقدر فضولین؟!
کوک: (بالاخره خندید و کنارم اومد) باشه بابا تقصیر منه
ات: (با تعجب برگشتم سمتش) کوککک!
کوک: خب چیه؟ حقیقت رو گفتم 😂
رزی: (با خنده) ات جانم بیا بشین تا رژ لبت رو درست کنیم)
ات: آره لطفاً قبل از اینکه اینا کل داستان رو از زیر زبونمون بکشن بیرون!
(کنار رزی نشستم و آینه و رژ لبم رو از کیفم بیرون آوردم)
(هنوز مشغول مرتب کردن رژ لبم بودم که کوک از پشت مبل به سمتم اومد و دستهاش رو آروم دور کمرم حلقه کرد)
ات: (با تعجب برگشتم سمتش) کوک؟ دیگه چیه؟ 😂
کوک: هیچی اومدم ببینم رژ لبت درست شد یا نه
ات: (با خنده) تو یکی دیگه حق نداری به رژ لب من نزدیک بشی!
کوک: چراااا؟!
ات: چون هر وقت نزدیکش میشی خرابش میکنی!
جیمین: (با خنده رو به رزی) عزیزم فکر کنم داداشم باید هزینهی رژ لبهای ات رو بده
رزی: موافقم! از این به بعد هر رژ لبی که ات میخره باید کوک حساب کنه 😂
کوک: (با خونسردی) باشه مشکلی نیست
ات: (با تعجب نگاش کردم) جدی؟!
کوک: آره عشقم هر چند تا بخوای میخرم
ات: (لبخند زدم) خب این شد یه حرف حساب!
کوک: فقط یه شرط داره
ات: (با شک) چه شرطی؟
کوک: هر بار رژ جدید میخری باید بذاری من رنگش رو امتحان کنم 😈
ات: کوکککک! 😂
(رزی و جیمین دوباره زدن زیر خنده و من با دست آروم به بازوی کوک زدم)
ات: تو واقعاً درستبشو نیستی!
کوک: (از پشت بغلم کرد و آروم کنار گوشم زمزمه کرد) ولی هنوز دوستم داری
ات: (لبخند زدم و آروم جواب دادم) متأسفانه آره
کوک: (گونهم رو بوسید) منم خیلی دوستت دارم خانومم ❤️
رزی: اووووه! شما دوتا میشه یه دقیقه عاشقبازی رو تعطیل کنین؟ 😂
جیمین: (دستش رو دور شونههای رزی انداخت) بذار باشن عزیزم ما هم میتونیم تمرین کنیم
رزی: (با لبخند بهش نگاه کرد) تمرین چی؟
جیمین: (دستش رو گرفت و بوسید) اینکه چطور هر روز بیشتر عاشقت بشم
رزی: (خندید و به شونهش تکیه داد) تو که همین الانشم زیادی عاشقمی
جیمین: مگه میشه زیادی عاشق تو بود؟
(رزی با خجالت گونهش رو بوسید و جیمین هم لبخند زد)
ات: وای خداااا! حالا این دوتا هم شروع کردن 😂
کوک: (آروم کنار گوشم گفت) دیدی عشقم؟ ما تنها آدمای عاشق این خونه نیستیم
ات: آره ولی حداقل اونا رژ لبشون رو خراب نمیکنن!
(کوک خندید و دستم رو گرفت)
کوک: باشه خانومم قول میدم دیگه رژ لبت رو خراب نکنم
ات: (با لبخند نگاش کردم) واقعاً؟
کوک: (با پوزخند شیطونی) نه قول نمیدم 😏
ات: کوکککک! 😂❤️
(همه با صدای بلند خندیدیم و از اتاق بازی هم صدای هاجون بلند شد)
هاجون: ماماننن بابااا بیاین مسابقه رو ببینین!
کوک: (دستم رو گرفت و بلند شد) بریم عشقم قبل از اینکه پسرمون بفهمه چرا اینقدر طول کشید بیایم داخل
ات: (با خنده آروم به بازوش زدم) کوککک ساکت شو!
(کوک با لبخند دستم رو گرفت و با هم به سمت اتاق بازی رفتیم در حالی که رزی و جیمین هنوز پشت سرمون میخندیدن)
- ۶۲۹
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط