ادعا نمی کنم

ادعا نمی کنم
که باید در خانه هایمان را
به روی دنیای تکنولوژی جدید می بستیم
اما آرزو می کنم
که ای کاش
فضای مجازی
مثل دکان عطاری آقای مجذوبی
مثل بزازی مش اسماعیل
مثل کارونسرای حسین خانی بود!
غروب که می شد
کرکره اش را پایین می کشیدیم
یک قفل بزرگ می زدیم زیرش
کاش مثل حجره ی فرش حاج نوروز
دفتر حساب کتاب و چرتکه را
می گذاشتیم روی کرسی
و می رفتیم منزل هایمان
کاش مثل ماشین
پارکش می کردیم توی پارکینگ زیر ساختمان
آن وقت دیگر هر شب مجبور نبودیم
ماس ماسکهایمان را با خودمان به خانه ،
به اتاق خواب مان ببریم
آن وقت با یک سبد میوه ی تازه
یک سینی چای لب سوز
تمامی شب را
می نشستیم دور هم
و چشم توی چشم
یک دل سیر اختلاط می کردیم...!
دیدگاه ها (۱۰)

♥️🖇بيا برويم به صد و پنجاه سال قبلبه خانه‌های حوض‌دار به اتا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

پارت ۴ | آن شبهلیا هنوز دستش روی سرش بود.تصویرهایی کوتاه و ن...

پوستر جدیددددددددد

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

### پارت دوم: سایه‌یِ آرامِ شب و رازهایِ کوچکهوا دیگه کاملاً...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

dark life = 31

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط