دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود / چون حباب از خود کند
دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود / چون حباب از خود کند قالب تهی، دریا شود.
صبر بر جور فلک کن تا برآیی رو سفید / لاله چون در آسیاب افتد تحمل بایدش.
به هیچ جا نرسد، هر که همتش پست است / پر شکسته ،خس و خار آشیانه شود.
ندارد چشم احسان از خسیسان همت قانع / محال است استخوان را از دهان سگ، هما گیرد.
از تواضع کم نگردد رتبه ی گردنکشان / نیست عیبی گر بود شمشیر لنگردار کج.
پدرخجلت کشدازاعمال ناشایست فرزندان / خطایی گر زتیرآید،کمان بر خویش می لرزد .
پیران تلاش رزق فزون از جوان کنند / حرص گدا شود طرف شام، بیشتر.
بر فقیران محنت پیری نباشد ناگوار / کی غم نان می خورد آنکس که دندان نیستش.
نیست هر ناشسته رو، شایسته ی اقبال عشق / مه، کجا در دیده ی پروانه گیرد جای شمع.
دیدن پا بهتر است از بال و پر ، طاووس را / عیب خود را در نظر، بیش از هنر داریم ما.
روح، بیجا از شکست جسم می لرزد به خود / پسته چون از پوست می آید برون، در شکر است.
همتی مردانه می خواهد گذشتن از جهان / یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند.
شکایت از ستم چرخ ناجوان مردیست / که گوشمال پدر، خیر خواهی پسر است.
ریشه نخل کهنسال از جوان افزون تر است / بیشتر دلبستگی باشد به دنیا،پیر را.
نمی گردد حریف نفس سرکش،عقل دریا دل / چگونه زیر دست خویش سازد آب ،روغن را.
بهار عمر ملاقات دوستداران است / چه حظ برد خضر از عمر جاودان تنها.
از جدایی قطع پیوند جدایی مشکل است / گر شود سی پاره از هم، کی شود قرآن جدا.
عشق هیهات است، در خلوت شود غافل ز حسن / نیست در زندان زلیخا، از مه کنعان جدا.
می توان از عالم افسرده دل برداشت ز ود / از تنور سرد می گردد به گرمی نان جدا.
بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفت / عصا چون از کف موسی فتاد،ثعبان است.
بر ضعیفان ظلم کردن، ظلم برخود کردن است/ شعله هم بی بال و پر شد،تا خس و خاشاک سوخت.
کلید گنج سعادت، زبان خاموشی است / صدف به مزد خموشی، گهر ز نیسان یافت.
خصم، بیجا به زبردستی خود می نازد / زودتر پاره کند زه، چو کمان پر زور است.
می توان کردن به نرمی ، راه در دلهای سخت / رشته از همواری خود، غوطه در گوهر زده است.
دل چه می د اند که قدرش چیست، در دیوان عشق / یوسف نادیده مصر، از قیمت خود غافل است.
برندارد میوه تا خام است دست از شاخسار / زاهد ناپخته را از خود بریدن مشکل است.
نفس آگاه دلان، عاجز شیطان نشود / سگ کم از شیر نباشد، چو شبان با گله است .
صبر بر جور فلک کن تا برآیی رو سفید / لاله چون در آسیاب افتد تحمل بایدش.
به هیچ جا نرسد، هر که همتش پست است / پر شکسته ،خس و خار آشیانه شود.
ندارد چشم احسان از خسیسان همت قانع / محال است استخوان را از دهان سگ، هما گیرد.
از تواضع کم نگردد رتبه ی گردنکشان / نیست عیبی گر بود شمشیر لنگردار کج.
پدرخجلت کشدازاعمال ناشایست فرزندان / خطایی گر زتیرآید،کمان بر خویش می لرزد .
پیران تلاش رزق فزون از جوان کنند / حرص گدا شود طرف شام، بیشتر.
بر فقیران محنت پیری نباشد ناگوار / کی غم نان می خورد آنکس که دندان نیستش.
نیست هر ناشسته رو، شایسته ی اقبال عشق / مه، کجا در دیده ی پروانه گیرد جای شمع.
دیدن پا بهتر است از بال و پر ، طاووس را / عیب خود را در نظر، بیش از هنر داریم ما.
روح، بیجا از شکست جسم می لرزد به خود / پسته چون از پوست می آید برون، در شکر است.
همتی مردانه می خواهد گذشتن از جهان / یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند.
شکایت از ستم چرخ ناجوان مردیست / که گوشمال پدر، خیر خواهی پسر است.
ریشه نخل کهنسال از جوان افزون تر است / بیشتر دلبستگی باشد به دنیا،پیر را.
نمی گردد حریف نفس سرکش،عقل دریا دل / چگونه زیر دست خویش سازد آب ،روغن را.
بهار عمر ملاقات دوستداران است / چه حظ برد خضر از عمر جاودان تنها.
از جدایی قطع پیوند جدایی مشکل است / گر شود سی پاره از هم، کی شود قرآن جدا.
عشق هیهات است، در خلوت شود غافل ز حسن / نیست در زندان زلیخا، از مه کنعان جدا.
می توان از عالم افسرده دل برداشت ز ود / از تنور سرد می گردد به گرمی نان جدا.
بلاست نفس، عنان چون ز دست عقل گرفت / عصا چون از کف موسی فتاد،ثعبان است.
بر ضعیفان ظلم کردن، ظلم برخود کردن است/ شعله هم بی بال و پر شد،تا خس و خاشاک سوخت.
کلید گنج سعادت، زبان خاموشی است / صدف به مزد خموشی، گهر ز نیسان یافت.
خصم، بیجا به زبردستی خود می نازد / زودتر پاره کند زه، چو کمان پر زور است.
می توان کردن به نرمی ، راه در دلهای سخت / رشته از همواری خود، غوطه در گوهر زده است.
دل چه می د اند که قدرش چیست، در دیوان عشق / یوسف نادیده مصر، از قیمت خود غافل است.
برندارد میوه تا خام است دست از شاخسار / زاهد ناپخته را از خود بریدن مشکل است.
نفس آگاه دلان، عاجز شیطان نشود / سگ کم از شیر نباشد، چو شبان با گله است .
- ۷.۵k
- ۰۳ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط