صحنه آغازین: ورود Amelia به سالن اصلی هاگوارتز

🎬 صحنه آغازین: ورود Amelia به سالن اصلی هاگوارتز

زمان: اولین روز ترم جدید، درست قبل از مراسم انتخاب خانه
مکان: سالن اصلی هاگوارتز، با سقف جادویی پرستاره و چهار میز خانه‌ها
فضا: همهمه‌ی دانش‌آموزان، صدای زمزمه‌ها، و نگاه‌های کنجکاو

---

✨ روایت صحنه

درهای بزرگ سالن اصلی با صدایی سنگین باز می‌شن.
همه ساکت می‌شن.
نه چون کسی قراره وارد بشه—بلکه چون کسی وارد شده.

Amelia Slytherin، با ردای سبز تیره‌ای که نماد مار پیچ‌خورده‌ی طلایی روش می‌درخشه، قدم به سالن می‌ذاره.
اما برخلاف بقیه‌ی دانش‌آموزان، او از در ورودی اصلی نیومده.
بلکه از راهروهای قدیمی و ممنوعه‌ی قلعه، جایی که فقط اعضای خاندان اسلترین می‌تونن عبور کنن.

---

👁️ نگاه‌ها

- دانش‌آموزان: زمزمه‌ها شروع می‌شن:
"اون کیه؟ چرا قبل از مراسم انتخاب ردای پوشیده؟"
"اسمش رو شنیدی؟ گفتن از نسل سالازاره..."
- اساتید: پروفسور مک‌گوناگل نگاهش رو تیز می‌کنه،
اسنیپ (اگه هنوز زنده‌ست تو روایتت) فقط لبخند محوی می‌زنه، انگار چیزی رو می‌دونه
- کلاه انتخاب‌گر: بی‌قرار می‌شه، انگار خاطره‌ای قدیمی رو به یاد آورده

---

🐍 لحظه‌ی انتخاب

Amelia جلو می‌ره، بدون ترس، بدون تردید.
روی صندلی انتخاب می‌نشینه، و کلاه هنوز روی سرش نرسیده، که فریاد می‌زنه:

"اسلیترین!"

اما چیزی عجیب‌تر اتفاق می‌افته—
کلاه ادامه می‌ده:
"اما تو... تو چیزی فراتر از یک خانه هستی. تو حامل خاطره‌ای هستی که نباید بیدار می‌شد."

---

🐍 ادامه‌ی صحنه: معرفی Amelia

کلاه انتخاب‌گر هنوز روی سرش قرار داره، اما صدای انتخابش در سالن پیچیده:
"اسلیترین!"

Amelia بلند می‌شه.
ردای سبزش در نور شمع‌ها برق می‌زنه، و زمردی که روی یقه‌اش دوخته شده، انگار نفس می‌کشه.

او به سمت میز اسلیترین قدم برمی‌داره، اما قبل از نشستن، می‌ایسته.
همه‌ی نگاه‌ها به او دوخته شده—نه فقط اسلیترین‌ها، بلکه کل سالن.

---

🎙️ دیالوگ معرفی

با صدایی آرام ولی نافذ، که انگار از دیوارهای قلعه هم عبور می‌کنه، می‌گه:

> "من Amelia Isolde Slytherin هستم.
> نواده‌ی آخرین خط خونی سالازار.
> نه برای تکرار گذشته آمده‌ام،
> بلکه برای نوشتن آینده‌ای که از سایه‌ها زاده می‌شود."

سکوت.
هیچ‌کس چیزی نمی‌گه.
اما در نگاه بعضی‌ها، ترس دیده می‌شه.
در نگاه بعضی‌ها، احترام.
و در نگاه معدودی... امید.

---

🧪 واکنش‌ها

- دانش‌آموزان اسلیترین: بعضی‌ها با غرور لبخند می‌زنن، بعضی‌ها با شک نگاهش می‌کنن
- ریون‌کلاها: زمزمه‌هایی از تحلیل و کنجکاوی
- گریفیندورها: اخم‌هایی که از گذشته‌ی تاریک اسلیترین‌ها نشأت می‌گیره
- هافلپاف‌ها: نگاهی محتاط، ولی بی‌قضاوت

---

Amelia می‌نشینه، اما ذهن‌ها هنوز ایستاده‌ن.
او نه‌تنها وارد هاگوارتز شده، بلکه داستانی رو آغاز کرده که هیچ‌کس آماده‌ش نیست.
دیدگاه ها (۲)

#همسر_اینده_دراکو. پارت۱سلام!اسم من ا/ت اسنیب هستم.وامر...

~🐰🖤 آپدیت | جونگکوک روی جلد Harper’s BAZAAR Malaysia ✨جونگکو...

~ بعضی زیبایی‌ها رو نمی‌شه فقط تماشا کرد؛ باید برای چند لحظه...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۶**آنچه گذشت؛در اولین تمرین، وقتی دامی...

📖 رمان: قلدرِ من (My Bully)«در دنیایِ ما، یا پادشاهی می‌کنی،...

نصف عمرم؟...چرا فقط نصفش،پرنسس؟چرا کُلِش رو نمیخوای؟...نور م...

🚨 𓂃 ࣪˖ ִֶָ ➜ رأی‌گیری بخش جدید GLOBAL TOP 10 در MMA 2026 رسم...

~آپدیت جدید از Billboard درباره‌ی تهیونگ! 😍🌟📰 در تاریخ ۲۳ اک...

پارت ۴۹

F

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط