به اسمان ِ شهر دل نمی بندد

به اسمان ِ شهر دل نمی بندد
برای بودن ِ با تو بهار می خندد

اگر چه کوله بار سفر نمی بندی
تمام راه عبور را بهانه می بندد

توکه زاده مشرق،عروس خردادی
برای ماندنت اینجا نگاره می جنگد

ز شوق رسیدن به بام چشمانت
پرنده بر سر این مناره می رقصد

تویی که با قدمت دوباره فهمیدی
که عاشقانه دلم جوانه می بندد

چوساز نم نم باران،نوای رویایی
صدای قلب تو در ترانه می بندد
دیدگاه ها (۲۴۷)

با امیدی گرم و شادی بخشبا نگاهی مست و رویاییدخترک افسانه می ...

با امیدی گرم و شادی بخشبا نگاهی مست و رویاییدخترک افسانه می ...

وقتی به هتل رسیدم و در اتاق مستقر شدم ، روی تخت خوابیدم تا ک...

نادر جباری

ماهی کوچولو روزهای زیادی کنار نهنگ شنا میکرد و با او هم آواز...

آفرین پنهانی

BEYOND THE SPOTLIGHT

سمیرا چراغ پور

سما ملکی شاعر نهاوندی

#خاطراتِ‌بد‌سوز!ساده نوشتمساده تر از پیچهای بی کسیکنار نبودن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط