ماهی کوچولو روزهای زیادی کنار نهنگ شنا میکرد و با او هم آ
ماهی کوچولو روزهای زیادی کنار نهنگ شنا میکرد و با او هم آواز، محرم راز و مرهم زخمهایی بود که نهنگ از اورکا ها به تن و روانش کشیده و چشیده.
ماهی: کجا میروی؟
نهنگ گفت: به سوی خانه ام میبینی ؟ آن اسکله !...
ماهی : مگر خانه ات دریا نیست ؟
نهنگ: نه آن مسیری برای ضبط آواز های من بود . اثر پروانه ای که باید در دل دریا بماند و ترانه اش و روحم را ببخشد ...
نهنگ زیر نور خورشید بر روی اسکله نشست و ماهی به او گفت میتوانم کنار تو بشینم؟
نهنگ: تو هنوز عاشق نشده ای و نمیتوانی گرمای خورشید را تحمل کنی
ماهی :چگونه عاشق شوم؟
نهنگ :تو که مزه تلخ تجربه را کشیده ای طعم شیرین آرامش رو داری ،تندی تلاش، ترشی بازیگوشی و گس بودن خستگی را فهمیدی این همه فشار را نمیتوانی تحمل کنی!...
ماهی:چگونه عاشق شوم؟...
نهنگ:غنچه ای خشکیده از سینه در آورد ،این یادگار من است اگر آن را ببویی اگر آن را ببوسی دیگر سابق نمیشوی ،و گفت سینه ات شکافته می شود بذرش کاشته و صدای قلبت شنیده ، شاخه های خاردارش با تمام تنش ها و شوق ها درون رگهایت می رویند و آخر چشمانت را میبندی نه در رویایی نه در بیداری... نمیتوانی مثل گذشته نفس بکشی برگهایش ریه هایت را پر کرده درون سرت غنچه میشود و تو همیشه میان شوق و تشویش در انتظاری کی چه زمان چه وقت چگونه چطور سرت را منفجر کند...اما نرسی ،اگر سهمت نباشد ، دنیایت میشود نهنگ شدن و میراث آن غنچه ای خشکیده،به عمق میروی تا در دل دریا فریادش کنی به سطح آب می آیی تا در آسمان پیدایش کنی...
ماهی: تو هم ماهی هستی دریغ نکن خورشید زخمهایت را دوباره در هم دریده
نهنگ :این مسیر این سرنوشت هر عاشق است در آغوش غروب خورشید بسپارد جان!...
ماهی با چشمانی گریان نشست پس از در آغوش کشیدن غروب نهنگ غنچه را از دستش گرفت و رفت تا عمق دریا
#اشک_اهنگ
نزدیک دو ماه بود درخت قطع شده ولی باز هم معجزه رو میشه حس کرد شاخه های جدا از درخت شاخه هایی که دیگه اخرای نفس کشیدنشون بود نور امید رو لمس کردن
گلهای درخت پالونیا بعد مرگ مادر
ماهی: کجا میروی؟
نهنگ گفت: به سوی خانه ام میبینی ؟ آن اسکله !...
ماهی : مگر خانه ات دریا نیست ؟
نهنگ: نه آن مسیری برای ضبط آواز های من بود . اثر پروانه ای که باید در دل دریا بماند و ترانه اش و روحم را ببخشد ...
نهنگ زیر نور خورشید بر روی اسکله نشست و ماهی به او گفت میتوانم کنار تو بشینم؟
نهنگ: تو هنوز عاشق نشده ای و نمیتوانی گرمای خورشید را تحمل کنی
ماهی :چگونه عاشق شوم؟
نهنگ :تو که مزه تلخ تجربه را کشیده ای طعم شیرین آرامش رو داری ،تندی تلاش، ترشی بازیگوشی و گس بودن خستگی را فهمیدی این همه فشار را نمیتوانی تحمل کنی!...
ماهی:چگونه عاشق شوم؟...
نهنگ:غنچه ای خشکیده از سینه در آورد ،این یادگار من است اگر آن را ببویی اگر آن را ببوسی دیگر سابق نمیشوی ،و گفت سینه ات شکافته می شود بذرش کاشته و صدای قلبت شنیده ، شاخه های خاردارش با تمام تنش ها و شوق ها درون رگهایت می رویند و آخر چشمانت را میبندی نه در رویایی نه در بیداری... نمیتوانی مثل گذشته نفس بکشی برگهایش ریه هایت را پر کرده درون سرت غنچه میشود و تو همیشه میان شوق و تشویش در انتظاری کی چه زمان چه وقت چگونه چطور سرت را منفجر کند...اما نرسی ،اگر سهمت نباشد ، دنیایت میشود نهنگ شدن و میراث آن غنچه ای خشکیده،به عمق میروی تا در دل دریا فریادش کنی به سطح آب می آیی تا در آسمان پیدایش کنی...
ماهی: تو هم ماهی هستی دریغ نکن خورشید زخمهایت را دوباره در هم دریده
نهنگ :این مسیر این سرنوشت هر عاشق است در آغوش غروب خورشید بسپارد جان!...
ماهی با چشمانی گریان نشست پس از در آغوش کشیدن غروب نهنگ غنچه را از دستش گرفت و رفت تا عمق دریا
#اشک_اهنگ
نزدیک دو ماه بود درخت قطع شده ولی باز هم معجزه رو میشه حس کرد شاخه های جدا از درخت شاخه هایی که دیگه اخرای نفس کشیدنشون بود نور امید رو لمس کردن
گلهای درخت پالونیا بعد مرگ مادر
- ۱.۱k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط