*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها

*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .*

* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *

*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *

*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *

*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *

*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *

*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود........!*
دیدگاه ها (۲)

پیشینهٔ خانوادگی سهراب سپهری برمی گردد به یکی از اصیل‌ترین و...

🥀 نیمه تاریک ماه پارت سوم : اعترافی در حضور امپراتوریسکوت س...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

بچه هاااااااااااامن کلا نارو رو خاک کردم مرددیگه نارو وجودی ...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :در هر حال، اول باید بدا...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

قسمت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط