{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید این بار تبر دست درختان افتاد

شاید این بار تبر دست درختان افتاد
کارصیاد به آهوی گریزان افتاد

شاید امروز مرا چیدی و باخود بردی
گذر شاخه ی خشکیده به گلدان افتاد

کوه در دامنه سرد خودش چادر زد
آتش کلبه ی ما یاد زمستان افتاد

قهوه ی فال مرا سربکش امشب، شاید
آخرین عکس من و تو ته فنجان افتاد

تو بهار منی و سهم من از خاطره ات
گل سرخی ست که در جوی خیابان افتاد

آن کبوتر که فرستاده ای آمد، اما
خبر ِ نامه شنید و لب ایوان افتاد
دیدگاه ها (۲)

گیرم که دلم در گرو ناز کسی نیست!؟چشمان زمین خورده ، نظر باز ...

میتوانم رد پایت را بگیرم عشق من؟در خیابان دستهایت را بگیرم ع...

شاید این بار تبر دست درختان افتاد کار صیاد به آهوی گریزان اف...

#قهوه ی فال مرا سربکش امشب، شایدآخرین عکس من و تو ته فنجان ا...

از غمم با گل پژمرده‌ی گلدان گفتمتلخ با قهوه ی یخ‌کرده‌ی فنجا...

لحظه ای خاموش ماند، آنگاهباز دیگر سیب سرخی را که در کف داشتب...

دخترک گندمگون پشت پنجره دوباره گیسوان خرمایی اش را شانه می ز...

سلام بر خون خدا. سلام بر رحمه‌الله‌الواسعه. سلام بر نور چشم ...

RebelMedius

RebelMedius

RebelMedius

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط