{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید این بار تبر دست درختان افتاد

شاید این بار تبر دست درختان افتاد
کار صیاد به آهوی گریزان افتاد

شاید امروز مرا چیدی و با خود بردی
گذر شاخه ی خشکیده به گلدان افتاد

کوه در دامنه سرد خودش چادر زد
آتش کلبه ی ما یاد زمستان افتاد

قهوه ی فال مرا سربکش امشب، شاید
آخرین عکس من و تو ته فنجان افتاد

تو بهار منی و سهم من از خاطره ات
گل سرخی ست که در جوی خیابان افتاد

آن کبوتر که فرستاده ای آمد، اما
خبرِ نامه شنید و لب ایوان افتاد
دیدگاه ها (۲۴)

شاید این بار تبر دست درختان افتادکارصیاد به آهوی گریزان افتا...

#قهوه ی فال مرا سربکش امشب، شایدآخرین عکس من و تو ته فنجان ا...

از غمم با گل پژمرده‌ی گلدان گفتمتلخ با قهوه ی یخ‌کرده‌ی فنجا...

لحظه ای خاموش ماند، آنگاهباز دیگر سیب سرخی را که در کف داشتب...

دخترک گندمگون پشت پنجره دوباره گیسوان خرمایی اش را شانه می ز...

سلام بر خون خدا. سلام بر رحمه‌الله‌الواسعه. سلام بر نور چشم ...

.ƙîmŕàįlƴپیامی از خآله رایلئ‌ به قاصدک هاش🦋. . . . . . . . ...

درخواستی از گوست داشتیم 🌸 ✨ ━━━━━━━ 🎀 ━━━━━━━ ✨ 𝕮𝖗𝖊𝖆𝖙𝖎𝖛𝖊🌸@4f...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط