مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان بردند

مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان بردند
و پانزده سال در آنجا هر روز یک قرص
نان کامل مجانی خوردم🌷
بینوایان ویکتور هوگو
دیدگاه ها (۱)

زن‌ها عجیبند...از گلدان، گل می‌سازنداز یک فنجان چای، آرامشاز...

به آواره زمین بخشیدم، از او خان درآوردماز آن ویرانۀ بی‌مشتری...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

#سرونوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۲﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋رومن رفتنِ او را تماشا ...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟔 | آخرین صفحهچند روز بعد، اتاق ا/ت ساکت بود.یونگی کنار...

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

🟢قحطی | بحران | آینده…MN…❤️🟢راجب «جنگ» و تاریخشو «استرسش»با ...

سفر شپشک برنج، از تخم گذاری تا رشد کاملشپشک برنج Rice weevil...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط