رفتم هیئت تا بلکه...

رفتم هیئت تا بلکه...

مجلس خیلی با حال و با صفایی بود. اما آنچه می خواستم نشد! بعد از مراسم رفتم جلو و #مداح هیئت را پیدا کردم. می گفتند نامش #سیدمجتبی_علمدار است.
گفتم: «آقا سید من یه سؤال دارم. من هر هیئتی که می روم ، وقتی روضه می خوانند و مداحی می کنند ، اصلا #گریه ام نمی گیرد . چه کار کنم؟!»

سید گفت: «در این مراسم هم که من خواندم با گریه ات نگرفت؟»
گفتم: « نه! اصلا گریه ام نگرفت.»
رفت توی فکر . بعد با لحن خاصی گفت:
« می دونی چیه !؟ من #گناهانم زیاده. من آلوده ام. برای همین وقتی می خوانم اشک شما جاری نمی شود.»

سید این حرف را خیلی جدی گفت و رفت.
من تعجب کردم . تا آن لحظه با هر یک از بزرگان که صحبت کرده بودم و همین سؤال را از آن ها پرسیدم ، به من می گفتند:
«شما گناهانت زیاد است. شما آلوده ای برو از گناهان #توبه کن . آن وقت گریه ات می گیرد!.»

البته من می دانستم مشکل از خودم است اما شک نداشتم که این کلام آقا سید ، #اخلاص و درون پاک او را می رساند.

از آن وقت مرتب به هیئت آنها می رفتم ، خداوند نیز به من لطف کرد و موقع مداحی سید #اشک من جاری بود.

#ذاکر #شهید #سید_مجتبی_علمدار
#فکر_نو #شهید #بسیجی #رزمندگان #بسیجیان #بسیج #پاسدار #مدافع_حرم
دیدگاه ها (۲)

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

🖤 مافیای منقسمت یازدهم | حقیقتی که نباید می‌فهمیدات تمام روز...

رمان عشق ممنوع

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

🔴 برو به مردم بگو دعا کنند خدا فرجم را نزدیک کند.🔵 حجت الاسل...

#چند_خاطره🔸چند روایت کوتاه از زندگی شهید محمود مظاهری🌼 #مبار...

#ShadowsoRegretتک پارتی در خواستی از تهیونگ و آتتهیونگ:کردی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط