{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسیر مافیا

اسیر مافیا
پارت ³

سیاهی مطلق...

ویو ا.ت
بعد از اون دیگه چیزی یادم نمیومد تا وقتی که با سر درد عجیبی چشمام کم کم باز شد ...
کمی به اطرافم دقت کردم ...
روی یک صندلی بسته شده بودم و توی یه اتاق تاریک بودم...
که صدای چرخیدن کلید از در به گوشم رسید سرم رو انداختم پایین و وانمود کردم هنوز بیدار نشدم تا متوجه ی قضیه بشم ...
هومون بود ...
مین یونگی...
اومد نزدیک تر ... فقط زیر چشمی نگاهش میکردم که محکم از چونه ام گرفت و سرم رو بالا داد ...
سرش رو آورد نزدیک تر و آروم زمزمه کرد ...
( پس بلخره تونستم با ملکه ی پلید آشنا بشم )
سرش رو کشید عقب که گفتم
( خوب ... پس حکم مرگتو خودت امضا کردی آقای مین چون تو چهره ی منو دیدی و امکان نداره بذارم زنده بمونی)
یونگی نیشخند صدا داری از روی حرص زد و با قدم های محکم دوباره اومد سمت دختر و گفت ...
( تو ... تو میخوای منو بکشی مثلا ؟ )
دختر سرش رو کشید عقب و چشم قره ای نثارش کرد که یونگی دستش رو جلو آورد و تا خواست به گردنبند دختر دست بزند دختر فریاد کشید ...
( هی کثافت فک کردی داری چه غلطی میکنی ؟ ... هر کاری با من میخوای بکم ولی به گردنبند م دست نزن ) ( داد)
یونگی دستش رو همینطور که جلوی دختر بود گره کرد و با حرص دستش رو عقب کشید ...
با قدم های آروم از اتاق خارج شد و دوباره در رو قفل کرد ...
چشم دختر به گلدون روی میز کنارش افتاد سعی کرد خودش رو برسونه به گلدون
هر چقدر بیشتر سعی می‌کرد بیشتر شکست می‌خورد که در نهایت تونست با لگد کردن میز گلدون رو زمین بندازه و بشکنه ...
و خودش رو پرت کرد زمین و با دستش که از پشت بسته شده بود تیکه ای از شیشه رو برداشت و یا اون سعی می‌کرد طناب دوره دستش رو ببرد که ...


ادامه دارد ...
[ سلام به همگی میدونم شرط ها نرسیده ولی به اصرار یکی از خوشگلم پارت جدید رو اپ کردم ، و البته نمیتونم یه مدت فعالیت کنم واسه همین امشب ۳ یا ۴ پارت دیگه رو اپ میکنم ]

[ قلمی از ستاره ]
دیدگاه ها (۳)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶سالن خلوت شده بود.صدای...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁰یک ماه بعد...رینا گرد...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

my neighbour's friend:part8ویو جیمین:یهو یادم اومد که دکترا ...

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط