{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my neighbour's friend:part8

my neighbour's friend:part8

ویو جیمین:

یهو یادم اومد که دکترا گفتن باید چند روز تحت نظر باشم.

جیمین: یونگی،اما دکترا گفتن که باید چندروز اینجا بمونم. حالا دیگه نمیتونیم بریم پیششون؟

یونگی اخماش رفت تو هم و به چشمام نگاه کرد.

یونگی:جوجه،اگه تو بخوای الان میبرمت از این بیمارستان کوفتی بیرون.

جیمین:اما اگه جلومون رو بگیرن چی؟

یونگی اومد و سرم رو از تو دستم در آورد و بلندم کرد. محکم دستم رو دور گردنش حلقه کردم.

یونگی با قدم های محکم و مطمئن رفت سمت در خروجی. چند پرستار اومدن سعی کردن که من رو یونگی بگیرن اما یونگی اهمیت نداد.

پرستار: آقای مین،شما نمیتونید همینطوری ایشون رو ببرید.

یونگی:میتونم و میکنم (کی رو میکنی شیطون بلا؟)

پرستار:اما شما باید اول هزینه رو پرداخت کنید بعد برید.

یونگی رفت سمت پذیرش و هزینه ها رو پرداخت کرد. بعد پرداخت هزینه‌ها یه تاکسی گرفت و من رو سوار کرد.

یونگی:جوجه،پهلوت که اذیتت نمیکنه؟

جیمین:نه.
دیدگاه ها (۱)

آقا براتون تو بله یه گروه زدم لطفاً عضو بشید. اونجا میتونیم ...

سلاممممممممممم چطورید.خب آقا من یه ایده ای دارم.مثلاً یه گرو...

my neighbour's friend:part7ویو یونگی:وقتی خواستم به اون جنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط