ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو وا می کرد آب

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم، شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، اینقده بالا پایین پرید خسته شد خوابید!
دیدم بهترین وقته تا خوابه دوباره بندازمش تو آب، ولی الان چند ساعته بیدار نشده!
یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب!!!
دیدگاه ها (۱۱)

عشقی حقیقی

پارت ۱۹۷

رمان عشق ممنوع

خاطرات ناتمامPart4حرفاشو با ملایمت و شمرده شمرده میزد.. جوری...

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

اجبار به بدبختی پارت ۱۳

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

عشق بی پایان

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟏+واقعا از اینکه باعموم ازدواج کردم حالم بدشداخه چرا-به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط