{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شمیمی دیگر از عود و گل عنبر نمی آید

شمیمی دیگر از عود و گل عنبر نمی آید
شرابی غیر خون امشب در این ساغر نمی آید
امیدی نیست دیگر بر دل ققنوس عاشق کیش
که بوی زندگی از بطن خاکستر نمی آید
نوشتم دوستت دارم بدون مطلع و بی وزن
چه فرقی می کند وقتی تو را باور نمی آید
نگفتی بعد من آخر چرا بر قلب بیمارت
خبر از قاصدکهای ز غم پر پر نمی آید
به هر دین و هر آیینی هر آنکس شد گرفتارت
برون از مسلخ عشقت به جز کافر نمی آید
ببخشایم دل بی کس برای مرهم ات کاری
به جز فریاد خاموشی ز دستم بر نمی آید
چنان مغشوشم و محزون به ذهنم مصرعی دیگر
برای وصف احساسم از این بهتر نمی آید
نظر گاهی به دیوان دل دیوانه ام انداز
که غیر از عشق و نام تو در این دفتر نمی آید
دیدگاه ها (۶)

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

بهاری بود و رفت و در برم دیگر نمی آیدشب تنهایی عاشق خدایا...

گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویشمرا از پای نافرمان چ...

چـه شبـها که سـحر کـردم بـدور از روی مه وارتنـدانسـتی چـه ب...

چـه شبـها که سـحر کـردم بـدور از روی مه وارتنـدانسـتی چـه ب...

💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 رهایم کردی و رفتی تو را دیگر نمی خواهمدگر مهری...

بوی دود آید از این جا عود و عنبر سوخته ؟یا که بیت الله را کا...

گُلِ بادامِ برف اندامِ شیرین کامِ کندوها!خرامان مویِ غوغا رو...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌LISOO‌ ‌ | ‌ ‌...

عاشقانه یا فاطمه الزهرا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط