{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مرا آنقدر آزردی،

تو مرا آنقدر آزردی،
که خودم کوچ کنم از شهرت...
بِکَنَم دل زِ دل چون سنگت...
تو خیالت راحت!
می روم از قلبت
می شوم دورترین خاطره در شب هایت...
تو به من می خندی
و به خود می گویی
باز می آید و می سوزد از این عشق
ولی...
برنمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد،
عشق زیباست و حرمت دارد...
تو بمان،
دلت ارزانی هرکس
که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است...
سخت بیمار شده است...
تو بمان در شهرت! 🌸 🍃
دیدگاه ها (۶)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

The Last Shadow

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 221♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

"تو "مراآنقدر آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت...بکنم دل ز دل...

تو مرا...آنقدر آزردی..که خودم کوچ کنم از شهرت..بکنم دل ز دل ...

و مرا آنقدر آزردی .. که خودم کوچ کنم از شهرت .. بکنم دل ز...

و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط