{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مرا...

تو مرا...
آنقدر آزردی...
که خودم کوچ کنم از شهرت...
بکنم دل ز دل چون سنگت....
تو خیالت راحت....می روم از قلبت....
می شوم دورترین خاطره در شب هایت,
تو به من می خندی...
وبه خود می گویی:
باز می آیدو می سوزداز این عشق ولی..
برنمی گردم نه!!!
می روم آنجایی که دلی بهر دلی تب دارد...
عشق زیباست و حرمت دارد...
تو بمان....
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سردو بی روح شده است ....
سخت بیمار شده است
دیدگاه ها (۵)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 221♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

تو مرا آنقدر آزردی،که خودم کوچ کنم از شهرت...بِکَنَم دل زِ د...

"تو "مراآنقدر آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت...بکنم دل ز دل...

تو مرا...آنقدر آزردی..که خودم کوچ کنم از شهرت..بکنم دل ز دل ...

و مرا آنقدر آزردی .. که خودم کوچ کنم از شهرت .. بکنم دل ز...

و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل چو...

تو مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..بکنم دل ز دل چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط