{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(عاشق غریب)

(عاشق غریب)
پارت ۱۶
از زبان باران
عجیبه که رئیس شرکت به این بزرگی با من آبدارچی کار داره....گفته بود باید برم حیاط شرکت چون باهام کار داره.....بیخودی استرس داشتم البته شاید بیخود نبود....یه لیوان آب خوردم و رفتم تو حیاط....داشت پشت میزی که نشسته بود با دوتا مرد صحبت میکرد......قیافه هاشون جز رئیسم معلوم نبود...یه قدم رفتم جلو که با سر به من اشاره کرد....با برگشتن و دیدن صورت هاشون دیگه قلبم نزد...از ترس تنم ققل کرده بود....نمیتونستم تکون بخورم....تموم توانم رو جمع کردم و خودم رو تکون دادم...همین که قدم برداشتم تا فرار کنم مهرشاد محکم از مچ دستم گرفت....با ترس به صورت سرخ و کبودش زل زدم....کابوسم به واقعیت تبدیل شد....دیگه تا چند دقیقه دیگه منم میرم پیش مامان پری....دایی سلمان از جاش پاشد و با صاحب کارم دست داد....
_ممنون حامد جان....این دختر باید ادب بشه
با شنیدن اسم حامد دنیا دور سرم چرخ و فلک بازی میکرد....یعنی من داشتم این چند روزه برای برادر حووم کار میکردم....مهرشاد با حرص پرتم کرد داخل ماشین....خودش پشت فرمون نشست و دایی هم سمت شاگرد...از ترس اختیار کنترل اشکام رو از دست داده بودم....با عربده ی مهرشاد گریه هام بیشتر شد....
_دِ آخه لعنتیییی چی برات کم گذاشتممممم؟؟؟؟چیییی؟؟؟چرا باید از خونه ی شوهرت فراررر کنییی؟؟؟آبروم رو بردی تو در همسایهههه
انگشتش اشارش رو به نشونه ی تهدید آورد بالا....
_فقط وای به حالت اگه یک خط رو دست ارغوان افتاده باشه.....خط خطیتتتتت میکنمممم
***
پشت بابا سنگر گرفتم....دایی سلمان گفت:
_حسین این چند وقته این دختر رو قایم کردی بسشه ....بهش بگو بیاد
بابا با دستش منو بیشتر پشت خودش قایم کرد....
_سلمان بسه....خدارو خوش نمیاد انقدر این دختر رو اذیت میکنی.....تو رو جون پری نکن.....اینجوری سر قولت وایستادی....پری بعد از خدا به منم نه به تو تک دخترش رو ،تک بچه اش رو ،چراغ خونش رو به تو سپرد
مهرشاد اومد جلو....خواست دستم و بگیره که کشیدم عقب .....با لحن حرصی گفت:
_باران انقدر منو سگ نکن
ننه با پای لنگون از اتاق اومد بیرون....
_سلمان تورو جون هرکی دوست داری دست از سر این دختر بردار
دایی نگاهش رو داد به ننه
_خاله حرمتت واجبه اما عروسمه ،زن پسرمه،مادر نوه امه،خواهر زادمه میخوام ببرمش خونه
با صدای باز شدن در همه ی نگاه رفت سمت در
#عاشق
#عاشقانه
#رمان
............................................................................
میدونم نسبت های فامیلیشون یه خورده پیچیده شده اما با دقت بخونید پارت ها رو متوجه میشید😚
آقا چرا انقدر حمایت ها کمه؟؟؟مگه این رمان چی کم داره؟؟؟
دیدگاه ها (۶)

(عاشق غریب)پارت ۱۷از زبان بارانعمو حسن تو چارچوب در ظاهر شد....

(عاشق غریب)پارت ۱۸از زبان بارانسعی کردم از فکرشون بیام بیرون...

(عاشق غریب)پارت ۱۵از زبان بارانسرم رو تکون داپم تا خواب از س...

(عاشق غریب)پارت ۱۴از زبان بارانسینی چای رو گرفتم و بردم سمت ...

The Fairy's - Monster's wrong love

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓 + میشه بریم توی حیاط بازی کنیم؟خواستم ب...

Love&HateP.6_هانا جیمین جونگکوک(همه نگاش کردن)میاین جرعت حقی...

P30ویو انیاسنسی داشت درس میداد و همه تو ذهنشون داشتن به من و...

‏🦙[۰۷:۰۳ ~ ۰۷:۰۵ به وقت ژاپن]جت‌لگ*.. بازم همه چیز رو خراب ک...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۷✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط