پارت جدید ..میگذرد..
سلام دوستان
این بشری که میبینید دوران دیوانه واری را گذرانده و دارد میگذراند🤓
وی چون قصد مرگ ندارد پارت میدهد وگرنه این سناریو بیشتر خاک میخورد🫥🫠
خب دیگه بریم...
شروع
.
.
.
از زبون یویی :
یهو از اون طرف یک صدا اومد
یک پسر دراز داد زد : هوی مایکی کدوم گوری رفته....
چشمای پسر بعد دیدن یویی گشاد شد و حرفش نصفه موند
پسر با لکنت : یو..یویی!؟
یویی که تازه دوزاریش افتاده بود فهمید این پسر کسی نیست جز
دراکن بدبخت
یویی : دراکن !
دراکن : کدوم گوری بودی و بودین ؟
مایکی : میخواستم برم دورایاکی بگیرم
دراکن : 🤯
مایکی : چته ؟
دراکن با ناباوری : واقعا میخواستی با پول خودت دورایاکی بگیری 🤯
مایکی : به جیب هات نگاه کنی میفهمی که اینطور نیست
دراکن به جیب هاش نگاه کرد و دید کیف پولش نیست
دراکن با تیک عصبی : عوضی
بعد دراکن روش رو برگردوند سمت یویی و گفت : کدوم گوری بود!؟
یویی مستقیم به مایکی نگاه کرد و گفت : بهشون نگفتی ؟
مایکی :....
یویی آهی کشید و گفت : یتیم خونه
دراکن : چی؟
یویی : یتیم خونه !
دراکن : شوخی جالبی نبود
یویی : من جدی هستم
دراکن : یتیم خونه چیکار میکردی ؟
یویی : تو زیر پر و بالش رو گرفتن که نرفتی یتیم خونه وگرنه تو هم مثل من باید یتیم خونه میبودی !
دراکن : صحیح🫥
مایکی : مهم اینه که الان هستی حالا بیاین بریم
مایکی اومد دست یویی رو گرفت و تا خواست دستش رو بکشه یویی سریع دستش رو از دست مایکی بیرون کشید
مایکی با تعجب به یویی نگاه کرد و گفت : چیکار میکنی ؟
یویی : شرمنده ولی من نمیام
نگاه مایکی سرد و جدی شد و طوری که بدن یویی از ترس بلرزه گفت : تو با من میای!
و بعد دست یویی رو اینبار محکم تر گرفت و با خودش کشید ولی یویی باز هم دست خودش رو آزاد کرد
مایکی که دید اینجوری نمیشه یویی رو انداخت رو شونه هاش و راه افتاد
یویی با مشت های کوچیکش به مایکی مشت میزد ولی فایده ای نداشت یویی قوی بود ولی نه به اندازهی مایکی
دراکن : مایکی داری چیکار میکنی!؟
مایکی : مطمئنم اما از دیدن یویی خوشحال میشه
دراکن : ولی...
مایکی : ساکت !
یویی : 😭
.
.
.
پایان این پارت
امیدوارم خوشتون بیاد★
تا پارت بعد جانه ☆
این بشری که میبینید دوران دیوانه واری را گذرانده و دارد میگذراند🤓
وی چون قصد مرگ ندارد پارت میدهد وگرنه این سناریو بیشتر خاک میخورد🫥🫠
خب دیگه بریم...
شروع
.
.
.
از زبون یویی :
یهو از اون طرف یک صدا اومد
یک پسر دراز داد زد : هوی مایکی کدوم گوری رفته....
چشمای پسر بعد دیدن یویی گشاد شد و حرفش نصفه موند
پسر با لکنت : یو..یویی!؟
یویی که تازه دوزاریش افتاده بود فهمید این پسر کسی نیست جز
دراکن بدبخت
یویی : دراکن !
دراکن : کدوم گوری بودی و بودین ؟
مایکی : میخواستم برم دورایاکی بگیرم
دراکن : 🤯
مایکی : چته ؟
دراکن با ناباوری : واقعا میخواستی با پول خودت دورایاکی بگیری 🤯
مایکی : به جیب هات نگاه کنی میفهمی که اینطور نیست
دراکن به جیب هاش نگاه کرد و دید کیف پولش نیست
دراکن با تیک عصبی : عوضی
بعد دراکن روش رو برگردوند سمت یویی و گفت : کدوم گوری بود!؟
یویی مستقیم به مایکی نگاه کرد و گفت : بهشون نگفتی ؟
مایکی :....
یویی آهی کشید و گفت : یتیم خونه
دراکن : چی؟
یویی : یتیم خونه !
دراکن : شوخی جالبی نبود
یویی : من جدی هستم
دراکن : یتیم خونه چیکار میکردی ؟
یویی : تو زیر پر و بالش رو گرفتن که نرفتی یتیم خونه وگرنه تو هم مثل من باید یتیم خونه میبودی !
دراکن : صحیح🫥
مایکی : مهم اینه که الان هستی حالا بیاین بریم
مایکی اومد دست یویی رو گرفت و تا خواست دستش رو بکشه یویی سریع دستش رو از دست مایکی بیرون کشید
مایکی با تعجب به یویی نگاه کرد و گفت : چیکار میکنی ؟
یویی : شرمنده ولی من نمیام
نگاه مایکی سرد و جدی شد و طوری که بدن یویی از ترس بلرزه گفت : تو با من میای!
و بعد دست یویی رو اینبار محکم تر گرفت و با خودش کشید ولی یویی باز هم دست خودش رو آزاد کرد
مایکی که دید اینجوری نمیشه یویی رو انداخت رو شونه هاش و راه افتاد
یویی با مشت های کوچیکش به مایکی مشت میزد ولی فایده ای نداشت یویی قوی بود ولی نه به اندازهی مایکی
دراکن : مایکی داری چیکار میکنی!؟
مایکی : مطمئنم اما از دیدن یویی خوشحال میشه
دراکن : ولی...
مایکی : ساکت !
یویی : 😭
.
.
.
پایان این پارت
امیدوارم خوشتون بیاد★
تا پارت بعد جانه ☆
- ۳.۲k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط