شمشیر های انتقام پارت ۵
سلام سلام🦋
پارت جدید آوردم
اوسی هاتون چند پارت دیگه میاد
از زبان ... :
هی میخواستم دستم رو بندازم گردنش..هی میوردم عقب..هی میبردم هی میوردم... شیطان کش ها هم تو بعضی چیزا ضعیفن...دفعه آخر دستم رو بردم انداختم گردنش دستم رو محکم گرفت به خوردن ادامه داد...
لیوان تو دستم لرزید...
اون:تسوگیوکی خوبی؟
من:چیزی نیست...آ...ره(نویسنده:جون خودت😐)
از زبان تانجیرو:
خواستم شمشیرم رو بکشم که یهو
یکی اومد تو ذهنم...
آهان یادم اومد...همون خاطراتم..تا الان کجا بود؟
خاطرات:ببخشید تانجیرو...مشکلی هست و نمیتونم خاطراتت رو کامل تو ذهنت بزارم...ممکنه اتفاقی بیوفته...
من:هیچ اشکالی نداره..راستی با من کاری داشتین؟
خاطرات:آره...اون شیطان از دوست های منه...اون رو موزان شیطان نکرده...اون از دوست های منه..اسمش هم یوشیروعه...(لبخند)شیطان خیلی خوبیه..میتونه بهت کمک کنه
من:ممنون که بهم گفتی..ازت سپاس گزارم
خاطرات(لبخند):باید میگفتم
از تلپاتی اومدم بیرون
من:پس حافظه ام پاک میشه
یوشیرو:چی؟
من:هیچی هیچی...من کامادو تانجیرو از دیدنت خوشبختم..
یوشیرو:بیا دنبالم
کم کم داشت حافظه ام پاک میشد...
من:یوشیرو سان یه سوال...از جدم چی میدونی؟
یوشیرو:(آه)چی میخوای بدونی؟
من:مثلا چی شد که شیطان کش شد؟یا اولین بار کی دیدیش؟خونوادهاش کیا بودن؟
یوشیرو:باشه بهت میگم..ولی یه سوال...نزوکو شیطانه؟
من:تو از کجا اسمش رو میدونی؟
یوشیرو:اسمت خواهر جدت هم نزوکو بود..اون هم شیطان بود...اولین بار که هم رو دیدیم تو بازار بود وقتی که اولین بار موزان رو دید...با یه شیطان مبارزه کرد و بعد رفت پیش خواهرش
وقتی داشتن میرفتن من گفتم چون تامایو سان گفت اومدم دنبالت...این زنه شیطانه؟خیلی بد قیافه است..اونم بدجور عصبانی شد(تک خنده)تا خونه داشت نق میزد
من:(خندیدن)پس حتما اخلاقش مثل من بوده..راستی تامایو سان کیه؟اسمش آشناست
#شمشیر_های_انتقام
پارت جدید آوردم
اوسی هاتون چند پارت دیگه میاد
از زبان ... :
هی میخواستم دستم رو بندازم گردنش..هی میوردم عقب..هی میبردم هی میوردم... شیطان کش ها هم تو بعضی چیزا ضعیفن...دفعه آخر دستم رو بردم انداختم گردنش دستم رو محکم گرفت به خوردن ادامه داد...
لیوان تو دستم لرزید...
اون:تسوگیوکی خوبی؟
من:چیزی نیست...آ...ره(نویسنده:جون خودت😐)
از زبان تانجیرو:
خواستم شمشیرم رو بکشم که یهو
یکی اومد تو ذهنم...
آهان یادم اومد...همون خاطراتم..تا الان کجا بود؟
خاطرات:ببخشید تانجیرو...مشکلی هست و نمیتونم خاطراتت رو کامل تو ذهنت بزارم...ممکنه اتفاقی بیوفته...
من:هیچ اشکالی نداره..راستی با من کاری داشتین؟
خاطرات:آره...اون شیطان از دوست های منه...اون رو موزان شیطان نکرده...اون از دوست های منه..اسمش هم یوشیروعه...(لبخند)شیطان خیلی خوبیه..میتونه بهت کمک کنه
من:ممنون که بهم گفتی..ازت سپاس گزارم
خاطرات(لبخند):باید میگفتم
از تلپاتی اومدم بیرون
من:پس حافظه ام پاک میشه
یوشیرو:چی؟
من:هیچی هیچی...من کامادو تانجیرو از دیدنت خوشبختم..
یوشیرو:بیا دنبالم
کم کم داشت حافظه ام پاک میشد...
من:یوشیرو سان یه سوال...از جدم چی میدونی؟
یوشیرو:(آه)چی میخوای بدونی؟
من:مثلا چی شد که شیطان کش شد؟یا اولین بار کی دیدیش؟خونوادهاش کیا بودن؟
یوشیرو:باشه بهت میگم..ولی یه سوال...نزوکو شیطانه؟
من:تو از کجا اسمش رو میدونی؟
یوشیرو:اسمت خواهر جدت هم نزوکو بود..اون هم شیطان بود...اولین بار که هم رو دیدیم تو بازار بود وقتی که اولین بار موزان رو دید...با یه شیطان مبارزه کرد و بعد رفت پیش خواهرش
وقتی داشتن میرفتن من گفتم چون تامایو سان گفت اومدم دنبالت...این زنه شیطانه؟خیلی بد قیافه است..اونم بدجور عصبانی شد(تک خنده)تا خونه داشت نق میزد
من:(خندیدن)پس حتما اخلاقش مثل من بوده..راستی تامایو سان کیه؟اسمش آشناست
#شمشیر_های_انتقام
- ۱۰.۷k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط