{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدند

رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدند
آخرِ شعر فقط نامِ تو را میدیدند ...

دل به دریا زده ام مرگ به ساحل آمد
فالِ حافظ زدم این مرتبه باطل آمد

غصه ها را سر هر وعده ی رفتن خوردم
گاه و بی گاه سرِ شعر خودم میمردم ‌...

مثلِ بیدی که به هر باد کمی میلرزد
شانه هایم پیِ هر درد و غمی میلرزد

جاده بی رحم ترین فاصله را میفهمد
مرگِ خاموشِ تهِ قائله را میفهمد ...

عطرِ پیراهن تو طعنه به باران زده است
رفتنت زخمِ بدی بر تنِ اذرزده است ...

حکمت و قسمت و دنیا و دلت همدستند
جاده ی آمدنت را به نگاهم بستند ...


آرزویم شده ردَّت به خیابان برسد
تا که با آمدنت شعر به پایان برسد....
دیدگاه ها (۷)

Three

رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدندآخرِ شعر فقط نامِ تو را میدیدن...

رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدندآخرِ شعر فقط نامِ تو را میدیدن...

آسمان تار، زمین تور، خیابان تیر استآه این بیشه قدم‌گاهِ کدام...

ای شب ماتم زده ی تشنگی! ای غرض ِ جادّه و سرگشتگی! مقصد این ...

مهرنوش مستحقان زاده شاعر تهرانی

زهر ترین زاویـــه ی شوکرانمرگ ترین حقه ی جادوگرانداغ ترین شه...

دیده ای بعضی چیزها در بعضی مواقع بد جور به دل آدم میچسبد؟!مث...

دیده ای بعضی چیزها در بعضی مواقع بد جور به دل آدم میچسبد؟!مث...

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط