رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدند

رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدند
آخرِ شعر فقط نامِ تو را میدیدند ... دل به دریا زده ام مرگ به ساحل آمد
فالِ حافظ زدم این مرتبه باطل آمد

غصه ها را سر هر وعده ی رفتن خوردم
گاه و بی گاه سرِ شعر خودم میمردم ‌... مثلِ بیدی که به هر باد کمی میلرزد
شانه هایم پیِ هر درد و غمی میلرزد
جاده بی رحم ترین فاصله را میفهمد
مرگِ خاموشِ تهِ قائله را میفهمد ... عطرِ پیراهن تو طعنه به باران زده است
رفتنت زخمِ بدی بر تنِ آبان زده است ... حکمت و قسمت و دنیا و دلت همدستند
جاده ی آمدنت را به نگاهم بستند ...
دیدگاه ها (۵)

رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدندآخرِ شعر فقط نامِ تو را میدیدن...

رفتنت را همه ی اهل محل فهمیدندآخرِ شعر فقط نامِ تو را میدیدن...

آسمان تار، زمین تور، خیابان تیر استآه این بیشه قدم‌گاهِ کدام...

ای شب ماتم زده ی تشنگی! ای غرض ِ جادّه و سرگشتگی! مقصد این ...

​لبخنـــــد مـرا بـس بـود آغـوش لهـــــم می ڪـــــردآن بوسه ...

مهرنوش مستحقان زاده شاعر تهرانی

سلام و احترام🌼 لطفا ورق بزنید👈💠آثار شگفت انگیز روزه و عبادت ...

زهر ترین زاویـــه ی شوکرانمرگ ترین حقه ی جادوگرانداغ ترین شه...

عزیز کلهر شاعر ایرانی

حافظ عظیمی شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط