شب چو در بستم و مست از می نابـش کردم
شب چو در بستم و مست از می نابـش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کـردم
دیدی آن تـرک ختا دشـمـن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کـردم
منزل مردم بـیگانه چو شـد خانه ی چـشم
آنـقـدر گـریـه نـمـودم که خرابـش کـردم
شـرح داغ دل پـروانه چـو گـفـتم با شـمع
آتـشـی در دلـش افـکـنـدم و آبـش کـردم
دل که خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد
بر سـر آتـش جـور تـو کـبـابـش کـردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کـردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کـردم
دیدی آن تـرک ختا دشـمـن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کـردم
منزل مردم بـیگانه چو شـد خانه ی چـشم
آنـقـدر گـریـه نـمـودم که خرابـش کـردم
شـرح داغ دل پـروانه چـو گـفـتم با شـمع
آتـشـی در دلـش افـکـنـدم و آبـش کـردم
دل که خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد
بر سـر آتـش جـور تـو کـبـابـش کـردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کـردم
- ۱.۲k
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط