{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زبان حال عبدالله بن حسن:

زبان حال عبدالله بن حسن:
عمو رسيدم و ديدم؛ چقدربلوا بود

سر تصاحبِ عمامه ي تو دعوا بود

به سختي از وسط نيزه ها گذر كردم

هزار مرتبه شكر خدا كمي جا بود

ثواب نَحر گلويت تعارفي شده بود

سرِ زبان همه جمله ي - بفرما- بود

عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد

چه خوب مي شد اگر مشك آب سقا بود

زني خميده عمو رد شد از لبِ گودال

نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود

براي كشتن تان تيغ و نيزه كم آمد

به دست لشگريان سنگ و چوب حتي بود

تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام

به فكر جايزه ي بردن سر ما بود

بلند شو؛ كه همه سوي خيمه ها رفتند

من آمدم سويِ گودال، عمه تنها بود
دیدگاه ها (۷)

رد خون دست ساقیهنوزم رو لب مشکهگریه های مشک پارهشبیه بارون ا...

سقای تشنه ی حرم یار را زدندآمد خبر به خیمه علمدار را زدندسیم...

از شط خبر رسیده که سقا نیامدهماه منیر خیمه زصحرا نیامدههرگز ...

راهی شده به سمتی و شد لشکری به خـطیک دست مشک دارد و دستــــی...

از شط خبر رسیده که سقا نیامده ماه منیر خیمه ز صحرا نیامده ه...

شب پنجم،حضرت عبدالله بن الحسن(ع)دیدم که زمین خورده ای و ترسی...

همه دیدند حسین خم و شد و از پا افتادلرزه افتاد به عالم به خد...

نامه مسلم بن عقیل به امام حسین به زبان شعر: کوفه را با تو حس...

#مسلم_بن_عقیل

#مسلم_بن_عقیل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط