سلام بر آخرین سرباز عاشق کربلا

سلام بر آخرین سرباز عاشق کربلا

یک نفس آمده‌ام تا که عمو را نزنی

که به این سینۀ مجروح، تو با پا نزنی
 
ذکر لا حول و لا از دو لبش می‌بارد

با چنین نیزۀ سر سخت به لب‌ها نزنی
 
عمه نزدیک شده بر سر گودال ای تیغ

می‌شود پر به سوی حنجره حالا نزنی؟
 
نیزه‌ات را که زدی باز کشیدی بیرون

می‌زنی باز دوباره نشد آیا نزنی؟
 
من از این وادی خون زنده نباید بروم

شک نکن این که پرم را بزنی یا نزنی
 
دست و دل باز شو، ای دست بیا کاری کن

فرصت خوب پریدن شده! در جا نزنی

السَّلَامُ عَلَی عَبْدِالله‌بن
الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الزَّكِی
#خاص #محرم #السلام‌علیــڪ‌یاسیدالشهـداء #امام_حسین
دیدگاه ها (۱)

تا که پرسیدم زقلبم؛عشق چیست؟!درجوابم اینچنین گفت و گریستلیلی...

پابه میدان میگذاردزاده ی شیر جمللشگری راخیره ی ماهجمالش کرده...

حسین آرام جانم

درعزای حسین

رمان بغلی من پارت ۱۳۸و۱۳۹و۱۴۰ستایش: خاک تو سرم دیانا محکم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط