{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رد خون دست ساقی

رد خون دست ساقی
هنوزم رو لب مشکه
گریه های مشک پاره
شبیه بارون اشکه
شونه ی زخمی نخلی
شده تکیه گاه سقا
محو خیمه ی ربابه
آخرین نگاه سقا
جای بوسه ی علی رو
همه ی تیرا شمردن
آبروی پهلون و
کنار علقمه بردن
کنار خیمه ی سقا
طفلکی نشسته بی تاب
میگه بچه بیاید
عمو الان میاره آب
یکی داره میاد از دور
شب آرزو سر اومد
نگاشون چه ناامید
بابا دست بر کمر اومد
حالا که تو خیمه هامون
ما دیگه عمو نداریم
کاش می شد به روی دستاش
چند تا شاخه گل بزاریم
لطفا.بفرمائید.
آدرس لینک کانال من در تلگرام*
:https://telegram.me/moonlightyy/ 
دیدگاه ها (۵)

بی شک تو صبح روشن شب های تیره ایخورشیدی و به ظلمت این شام چی...

«ذکـرِ لاحـول ولا قـوه الا باالله‌می‌کند بدرقه یِ راهت اباعب...

او صدا میزد ولی سَقّا خجالت می کشیداز نگاه زِینَب کُبری خجال...

قربون لب عطشانت یا ابلفضل

او صدا میزد ولی سَقّا خجالت می کشیداز نگاه زِینَب کُبری خجال...

ای اهل حرم میر و علمدار نیامدعلمدار نیامد. علمدار نیامدسقای ...

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد علمدار نیامد

بسم رب العباس.عکسی که مشاهده می کنید مربوط به سرداب حضرت ابو...

.کار دارند عاشقان با شببهترین فرصت تمنا شبمزد امشب نماز فردا...

یا ابوالفضل 😭🖤باز دور و بر ما معرکه برپا شده استیا سر قامت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط