{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سقای تشنه ی حرم یار را زدند

سقای تشنه ی حرم یار را زدند
آمد خبر به خیمه علمدار را زدند
سیمرغ عشق روی پرش بار مشک بود
هم بال شد بریده و هم بار را زدند
باران تیر بود و گرفتار تیر شد
با یک سه شعبه چشم سپهدار را زدند
محراب علقمه شد و شمشیر شد عمود
گویا دوباره حیدر کرار را زدند
بعد از عمو که راهی گودال شد حسین
شمر و سنان به نیزه سر یار را زدند
بعد از عمو چگونه بگویم که دشمنان
در خیمه ها رسیده و بیمار را زدند
بعد از عمو که کار به غارت کشیده شد
خیمه به خیمه طفل عزادار را زدند
یا_ابوالفضل_العباس_علیه_السلام
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قمر بني هاشم با همان دستهاي بريده يك جا ايستاده خون از بازوه...

از خیمه رسد واعطشا از لب طفلان  در علقمه شد کشته عمو با لب ع...

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد، علمدار نیامد، علمدار نیامد  سق...

ای اهل حرم میرو علمدار نیامد، علمدار نیامد، علمدار نیامد  سق...

عصر جمعه، حرم، زهرا، مُحرّم...عطش، آتش، برادر، نهرِ علقم...س...

قربون لب عطشانت یا ابلفضل

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد علمدار نیامد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط