{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اي دوست وقتي در راه عشق قدم ميگذاري چشم هايت را بازکن تا

اي دوست وقتي در راه عشق قدم ميگذاري چشم هايت را بازکن تا مبادا
هوس بازان عاشق نما قفسي از جنس بلور برايت بسازند

دراين قفس گرچه شيشه ها پرازنورندو انعکاس چهره اي زيبا
رادر آينه ديوارهايش ميبيني

هرچندزمين زمينش آکنده ازپرهاي سفيدوحرير نرم است
اما درپس اين بلور
دلي ازسنگ وجود دارد که شعرهاي عاشقانه برآن نمي نشيند
پشت شيشه هاي تاريکي مطلق است ونور ديدگان پر مهر تو درآن گم ميشود،،
او ابرسفيد ولطيف آرزوهايت را به دست گردباد هوس ميسپاردوطراوت سينه ات را به خزان بي وفايي مي آلايد،،

آنگاه ديو غم عشق را ازدل روحت جدا ميکند وبه قعرگوري که هزاران قلب عاشق فريب خورده را درآن مدفون نموده ميبرد تا باعشق و محبت وداع کني
ومهررا به دست فراموشي بسپاري
اما اي نازنين تو قلم بردارد وبرصفحه دل پاکت مشق عشق کن که اگربخواهي ميتواني بارديگرعاشق شوي
عاشق آن که لايق تو باشد
آري اوست که زنگارها را از روحت مي زدايدوبا دست مهربانش دود وغبار را ازرخ خسته ات
ميگيرد تا بار ديگر بربال و رويا ها بنشيني
واو با صداي سازش تو را مست ومدهوش کند
آنگاه خواهي ديد که دوباره به ضيا فت لاله وشقايق ميخک و اقاقي دعوت خواهي شد

آن هنگام که احساس کردي دنيا غربت کرده اي تاريک است وبر ويرانه خاطرات تلخ ناکامي ها
اشک فشاندي يک لحظه ذهنت
را ازتمام زشتي ها وپليدي ها پاک کن وپلک هايت را روي هم بگذار آن وقت
چنان نواي دلنشيني به گوشت ميرسد که تمام وجودت را لبريز شوق زندگي مينمايد
مينداني آن صدا چيست.?

که روح تورا دوباره به زندگي پيوند ميدهند.? صداي گرم وبي رياي مردي عاشق است که هميشه وجودش
را ناديده ميگرفتي بي قراري هايش را نميدي
صداي سازو آوازش را نميشنيدي ونميدانستي
که او هم قصه ي قديمي توست که وقت بيداري
درشبهاي مهتابي به ياد تو و فقط براي تو عاشقانه مينوازد حالا چشم هايي را که با اشکهاي پاک خويش شسته اي بگشا آرزوهاي خوبت را با او تقسيم کن وخاطره هايت را در کنارش بساز وببين که به آخرغربت دنيا رسيده اي واز برکه به دريا،،
دیدگاه ها (۵)

نه حوصلـــه ي دوســـت داشتــن دارم نه مي خواهـــــــم کسـ...

نگران من نباش.. چشمهاي وحشي ام راهيچ نگاه هرزه ای نمی تواند...

کجاها نبايدخنديد...! به سرآستين پاره ي کارگري که ديوا...

در ره منزل لیلی که خطرهاست درآنشرط اول قدم آنستکه مجنون باشی...

اخرین بازمانده

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

خودت را گم کن ! بگذار هیچ نقشی از تو بر زمین نماند. بال هایت...

چشم هایت را ببندبر ارابه خیالت سوار شو و اسب سپید رویایت را ...

چشم هایت را ببندبر ارابه خیالت سوار شوو اسب سپید رویایت را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط