{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✔✔✔✔

✔✔✔✔
استاد رائفی پور:
من يه سخنرانى كردم يه تيكه از حقايق تاريخى در مورد حضرت على اصغر اتفاق افتاده بود را گفتم ، طرف اس ام اس داده بود به سامانه پيامك ما ، براى خود من بچه ها فرستادن.
نوشته بود : خدا شاهده ديگه سخنرانيتو گوش نمى كنم ! آتيش مى گرفتم ، دارم ميميرم ، ديگه سخنرانيتو گوش نمى كنم
يه چيزى براى حضرت على اصغر بود كه حقيقتم بود. آتيش گرفته ، يعنى واقعيته ؟ يعنى ظلم تا اينجا بوده ؟ براى اين آتيش گرفته بود.
امام زمانى كه عيناً داره مى بينه ، آدمى كه عيناً عاشورا را ببينه ميدونى چى ميشه ؟
صبح و شب چيكار مى كنه ؟
بگيد : گريه مى كنه.
نگفت صباحاً و مساعاً دارم اشك ميريزم ؟ اشك مياد يا خون مياد از چشم ها ؟
بدل الدموع دماء ، به جاى اشك دارم خون گريه مى كنم.
داره مى بينه. چيو ؟ داره مى بينه اون ريش و محاسن زيبايى را كه خون سر مبارك ريخت به روى ريش
فرمود : السلام على الشيب الخضيب ، سلام بر آن ريش به خون خضاب شده ، اين عبارت ها مال امام زمان در وصف امام حسينه ، زيارت ناحيه مقدسه
پريشب بود ! توى حرم اباعبدالله نشستم يه زيارت ناحيه مقدسه پيدا كردم ، رفتم بخونم رو به رو قتله گاه ديدم اصلاً دلشو ندارم !
نه ميتونم به قتله گاه نگاه كنم نه به اين عبارات نگاه كنم.
خدا شاهده يكى از بچه ها بود ! گفتم من نمى تونم ، بوسيدم گذاشتم كنار، نمى تونم !
آدم بايد بميره اينا را بخونه...
او مظلوم ترين اهل بيت است و او بايد هميشه غايب باشه.
چرا ؟ چون ما داريم حرف مفت مى زنيم ، دروغ مى گيم
آقا بپرس از همه ! امام زمان حاضر بر اعمال ما هست يا نيست ؟
بگيد هست يا نيست ؟ خوب پس چرا دروغ ميگى جلو حاضر ؟ چرا نزول ميگيرى ؟ چرا تهمت ميزنى ؟ چرا زيراب يكيو ميزنى ؟ چرا غيبت مى كنى ؟ چرا حق مردمو ميخورى ؟
اين چه جور نماز خوندنته اگه داره ميبينه ؟ جلو يه مسئول ! يه مسئول مملكتى ميشينى سرت ميخاره ، كله ات را نمى خارونى ميگى بى ادبيه.
اگر مى بيند اگر حاضر است پس اين داستان ما چيست ؟
.
.
.
مگر در جستجوى ربناى تازه اى باشيم
و گرنه صد دعا زين دست ، يك نفرين نخواهد شد ... #علی_اکبر_رائفی_پور
#استاد_رائفی_پور
#رائفی_پور
#مصاف
#جنبش_مصاف

:'( :'( :'(
دیدگاه ها (۱۲)

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 رمان: «گردنبند آرزوها»✨ یه خلاصه کوچولو...

dark life = 38

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۸(از زبون راوی)...وقتی اون گل ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

### پارت ۶: وقتی دیوارها می‌ریزندصحن اتاق هنوز گرم بود از تم...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

‼️‼️‼️اعلام خطر‼️‼️‼️دو ماه آینده شرکت توی تجمعات به همه واج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط