{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من

بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی ای دل و ای جان من

چون گهر اشک من راه نظر چست بست
چون نگرد در رخت دیدهٔ گریان من

هر در عشقت که دل داشت نهان از جهان
بر رخ زردم فشاند اشک درافشان من

شد دل بیچاره خون، چارهٔ دل هم تو ساز
زانکه تو دانی که چیست بر دل بریان من

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد
زانکه ندارد کران، وادی هجران من

هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را
بو که به پایان رسد راه بیابان من

هست دل عاشقت منتظر یک نظر
تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من

تو دل عطار را سوختهٔ خویش‌دار
زانکه دل سنگ سوخت از دل سوزان من
دیدگاه ها (۳)

Attar#050622

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد ! لعل تو داغی نهاد بر دل...

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من   زلف تو درهم شکست توبه و پی...

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان منزلف تو درهم شکست توبه و پیمان...

"گر تو نگیریم دست ، کار ِ من از دست شدزانکه ندارد کران ، واد...

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد،زانکه ندارد کران وادیِ هجر...

گر چه دوری ز برم همسفر جان منیقطره اشکی و در دیده‌ گریان منی...

آتش عشق تو در جان خوشتر استجان ز عشقت آتش‌افشان خوشتر استهر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط