{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد !

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد !

لعل تو داغی نهاد بر دل بریانِ من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من

بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی ای دل و ای جان من

چون گهر اشک من راه نظر چست بست
چون نگرد در رخت دیده گریان من

هر درِ عشقت که دل داشت نهان از جهان
بر رخِ زردم فشاند اشک درافشان من

شد دل بیچاره خون، چاره دل هم تو ساز
زانکه تو دانی که چیست بر دل بریان من

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد
زانکه ندارد کران وادیِ هجران من

هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را
بو که به پایان رسد راه بیابان من

هست دل عاشقت منتظر یک نظر
تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من

تو دل عطار را سوخته خویش دار
زانکه دل سنگ سوخت از دل سوزان من





دیوان غزلیات عطار نیشابوری، شماره ٦٦٢
دیدگاه ها (۱)

Attar#050622

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصابر رخت نظاره‌ها را لغزش از ج...

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من   زلف تو درهم شکست توبه و پی...

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان منزلف تو درهم شکست توبه و پیمان...

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان منزلف تو درهم شکست توبه و پیمان...

"گر تو نگیریم دست ، کار ِ من از دست شدزانکه ندارد کران ، واد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط