الان تو هوووووف ترین لحظه ی زندگیم تا الان هستم👀

الان تو هوووووف ترین لحظه ی زندگیم تا الان هستم👀
این ماه رکورد کتابخوندنم رو زدم و بیشتر از چهارتا کتاب خوندم😂
تابستون پارسال سه تا کتاب خوندم...اما فقط شهریور امسال بیشتر از سه تا کتاب خوندم پیشرفت چشمگیری داشتم به افتخار خودم زدم کف قشنگه رووو😂
میخوام ببینم تا آخر مرداد سال بعد اون تعداد که دلم میخواد کتاب میخونم یا نه😲 آمارش وحشتناکه ولی من از پسش برمیام من میتوانم من میتوانم هوف😂 😂 😂 😂

اونایی که خوشم اومده رو پست میزارم...فورا نه ولی حتما!

•••••

اینروزا یا بهتره بگم از اوایل شهریور یعنی از اون روزا یه سرفه های وحشتناکی هی دارن جون من رو بالا پایین میکنن😩
رفتم دکتر میگه حساسیت داری
(من سابقه حساسیت نداشتم سابقه دار شدم رفت😂 )
بعدشم دکتر گفت این شربت رو اول قرقره کن بعد قورت بده
رفتم داروخونه گفتن این شربت اول قرقره کن بعد بریز بیرون
پناه بر خدا😑
فعلا تو دهنم نگه داشتم منتظرم اخبار شروع بشه ببینم تکلیف چیه😐

•••••

دل تو دلوم نی از الان نشستم یعنی راستشو بخواین از دیشب نشستم دارم برنامه میریزم واسه پس فردا که میخوایم بریم کوه و جنگل😄 😂 حالا خوبه یه روز بیشتر نی😅 تا حالا این موقع سال نرفتم اونجا همش تو بهار بوده...نمیدونم الان هوا چطوریه ولی میدونم در هر صورت بهم خوش میگذره فوق فوقش بعد باید شربت سرماخوردگی هم به ستیریزین با طعم سیبم اضافه کنم دیگه😂

•••••

داشتم به مزه ی میوه ها فکر میکردم...نمیشه توصیفشون کرد ولی خیلی خوشمزه هستن 😋

•••••

دارم بساط تنبلیم رو جمع می کنم که بذارمشون دم در آشغالی ببره...!



از هر در سخنی...😂

با ذکر خدایا فردا به موقع برسم کنارک باز باشه این پست رو ترک میکنم😄 شبتون نورانی دوسِتان😌 🌘

#آسیمو #کنارک #کتاب #جنگل #کوه #تنبلی
دیدگاه ها (۹)

امسال کل کتابای درسی مون درکل دو موضوعه..درس تخصصی: شبکه کام...

خودکار ابری

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

🌱دکتر گفته نباید بهت فکر کنم گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن ...

Part ²⁹ویو لیلیزود از اتاق زدم بیرون دلم میخواست هوا بخورم ا...

اجبار به بدبختی پارت ۶

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : nine سریع سمت یکی از ماشینای میل...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²ویو تهونگ___عصر بود، و...

part 71وقتی داشتن میرفتن از اتاق بیرون دکتر جیهوپ رو صدا زد....

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط